مثنوی در شب ایران

Dublin Core

Title

مثنوی در شب ایران

Description

قونیه آرامگاه مولانااین ستون کوششی است در پایایی راه و مسلک شادروان استا د حسن لاهوتی . یادش گرامی!در سفر تابستانی ام به ایران خود را بر سر مزار استاد لاهوتی در باغ خواجهربیع مشهد یافتم.به یاد آن استاد گرانقدر و انسان والا به گوشه ای از مصاحبه آقایمنوچهر دین پرست خبرنگار آکادمی مطالعات ایرانی لندن –( LAIS ( با ایشان می پردازیم.1. مهمترین وجه تفکر و اندیشه مولانا را شما در چه چیزی دیدید کهروی به تالیف کتابی با عنوان ارغنون مولوی کردید؟ در طول تاریخفرهنگ این کشور و به خصوص در زمان معاصر کتاب های مختلفیاز سوی اندیشمندانی منتشر شده است .ج ۱٫ می دانید که سخنان مولانا جلال الدین را، در مثنوی معنوی، ازابعاد و جنبه ها یا به قول شما از وجوه گوناگون می توان موردبررسی قرار داد. به گمان من، آنچه مولانا را به فکر سرودن مثنویانداخت، ضرورتی بود که او در تربیت روح آدمیان و لزوم پیوند آنبا عقل و عشق می دید. این سه نیرو، یعنی جان، عشق و عقل موهبتهای خدایی اند و منشاء آسمانی و الهی دارند، برخلاف جسم که از آبو گل سرشته شده است و پای در خاک این جهانی دارد. اما روح ازجایی دیگر به این عالم فرود آمده است و می تواند به همان جابازگردد. کی؟ پس از مرگ یا در همین زندگی؟ مثنوی معنوی ازنگاه من مکتب یا دبستانی ست که مولانا برای پرورش جان آدمیانپایه ریزی کرده است. او می خواهد که هرکه در این دبستان درسبخواند، بتواند پروردگار خود را در همین جهان پیش روی خودحاضر ببیند و رستاخیز خود را در همین جهان برپای دارد، پیش ترار آن که به مرگ طبیعی از دنیا بگذرد. چنین هنری از جسم ساختهنیست؛ پرورش جسم زیانبار است: جسم هرچه بیشتر فربه شود، روحکاهل تر می شود و برعکس. مولانا اعتقاد دارد که روح می تواند بهآن مرتبه از قدرت و عظمت معنوی برسد که به عالی ترین مرتبه وبلند ترین مقامی که در تصور آدمی می گنجد و آن را عرش خدا میخواند و آستان جانان می داند، پای نهد. فراموش نباید کرد که جاناگر از عقل و عشق دور بماند، لاغر می شود و جسم بر او غلبه میکند؛ عشق اگر از عقل دور بماند، به شهوت زیانبار و مذموم میانجامد و در همان مرحله عشق های ننگین و رنگین این جهانی باقیمی ماند؛ عقل اگر از عشق دور بماند، هرگز از مرتبه تدارک اموراین جهانی فراتر نمی رود و به انواع فسادهایی ختم می شود کهبشریت در همه روزگاران، از آن در رنج بوده است. بی تردید، آدمکشی های هیتلر از مصادیق عقل آمیخته به عشق نیست. با ایناندیشه بود که طرح بخش های هشتگانه ارغنون مولوی را ریختم:بخش اول که تا اندازه ای حالت سرگذشتنامه ای کوتاه را دارد، سیرزندگی معنوی مولانا را نشان می دهد از بلخ و محضر درس —پدر تا قونیه و ارشادات عارفانه برهان الدین، و پس از آن، تا تحصیلدر دمشق و سپس همنشینی دگرگون کننده با شمس الدین در قونیه؛ وآن گاه، در سال های آرامش، در کنار حسام الدین؛ در بخش دوم،جلال الدین، عارفی ست که خود به مرتبه کمال عاشقانه و عارفانهرسیده است و اکنون قدرت بیان خداداد خود را از یک سوی، با غزلسرایی و از سویی دیگر، با مثنوی پردازی در خدمت پرورش جانآدمیان قرار داه است. او آدمیان را به همان راهی فرا می خواند کهخود پیموده است. تردید نیست که مولانا در مثنوی نیروی عقل خودرا بکار می اندازد و از همان دم که سخن را با ناله خوش نی در میآمیزد، چشمش بر بلندترین نقطه ای ست که جان می تواند بر آن اوجگیرد. بدین سبب است که در بخش سوم، نی نامه، در صفت نی و بیانبیماری های جان و پس از آن در بخش چهارم، به بررسی داستانپادشاه و کنیزک می رسیم تا معنی جان و شیوه درمان رنجوری آن رااز زبان مولانا بشنویم؛ بخش پنجم مردگی و زندگی و تفاوت س ردارای عقل و س ر تهی از عقل را از زبان مولانا باز می گوید؛ بخشششم ضرورت ایمان قلبی به پیر رازدان را که دارای عقل کاملاست، حکایت می کند؛ امروز، پیر رازدان مکتب مثنویخود مثنوی ست که به نوشته افلاکی مولانا آن را بعد از خود بهشیخی کردن گماشته است. بخش هفتم راه رسیدن به حقیقت را عبادتقلبی می داند و آن را از عبادت ظاهری متمایز می دارد؛ و آخرینبخش کتاب در اوصاف مکتب عقل و مدرسه عشق از نگاه مولاناسخن می گوید و آئین عاقل و دین عاشق را در اندیشه او می کاود. ازیک سوی، جلال الدین محمد در کتاب ارغنون مولوی، نمونه تمامعیار انسان عاشق و عاقل کامل است و از سوی دیگر، فصل هایهشتگانه ارغنون مولوی مسیر و طریقی را نمایش می هد که جلالالدین محمد را به آن مقام عظیم رسانید. او که مانند هر انسانی جزروح و جان نیست، به فرمان عقل خود و از روی عشقی که به آدمیانو عاقبت خوش آنان دارد، روزگار خود را وقف هدایت انسان می کندو مثنوی او نشانه عقل توام با عشقی ست که در دهه آخر عمر، ازجان او برون می تراود .. ۲ نوآوری و تالیف در راستای تفکرات مولانا در چه وجوهی بایدباشد. چرا که مولانا دارای جنبه های گوناگون است اما اینگوناگونی دارای تنیدگی و پیوستگی خاصی است .بله صحیح می فرمایید، آثار مولانا دارای جنبه های گوناگون است، ونوآوری همسوی با تفکرات مولانا که من از آن تعبیر به آفرینش آثارنو براساس اندیشه های مولانا می کنم باید هدف و مخاطب خاصخود را از پیش معین کرده باشد. سیر تاریخی آثاری که در ایران درباره مولانا نوشته شده است نشان می دهد که بخش بسیار بزرگی ازاین آثار صرفا با نگاه بر خواص حوزه مولانا شناسی و در این اواخربیشتر برای رفع نیازهای دانشجویان رشته های ادبیات فارسی و شایدالهیات نوشته شده است. در هم تنیدگی و پیوستگی خاصی که بهفرموده سرکار در مثنوی معنوی دیده می شود مانع از آن نیست کهنتوانیم از میان هزاران نکته ای که مولانا در کتاب خود آورده است،دست به انتخاب بزنیم. روزی که مولانا مثنوی را می سرودمخاطبانش افرادی بودند که دست کم با قرآن و حدیث آشنایی داشتند.امروزه، آشنایی با این مباحث جنبه عام ندارد، زیرا رشته هایتحصیلی تنوع فراوان یافته و هریک از آنها مهارت و تجربه و تفکرخاصی را در خود جای داده است. به این ترتیب، همه ایرانیان مولویدوست بیرون از این حلقه خواص تقریبا از دسترسی به اندیشه هایمولانا محروم مانده اند. نویسندگان حوزه مولانا شناسی باید امروزآثاری بیافرینند که خوانندگان بیرون از حلقه ادبیات و معارف اسلامیرا که تعدادشان هم هر روز رو به فزونی دارد، به حوزه مولاناشناسی فراخوانند. قدیمی ها شرح بر مثنوی نوشته اند یا آثاری بوجودآورده اند که حکم کتاب مرجع را دارد و جایشان در قفسه هایکتابخانه هاست، نه در دست خوانندگان عادی. امروز مخاطباندیگری در کشور ما هستند که اگر که اکثر قریب به اتفاقشان با اندیشههای مولوی آشنایی ندارند؛ باید آنان را با مولانا آشنا ساخت. گرفتاریهای ریز و درشت زندگی این روزگار به کمتر کسی مجال می دهدبیست و پنج شش هزار بیت شعر را با آن همه استعاره پردازی ها واشارات و تلمیحات درکتاب حجیمی چون مثنوی که در ارزندگی آنکسی تردید ندارد، از آغاز تا پایان بخواند چه برسد به این که ششجلد قطور هم به نام شرح بر آن افزوده باشند. بنا براین، باید مضامینرا از مثنوی انتخاب کرد و به زبانی ساده نوشت که برای همگان قابلفهم باشد، آن هم در قالب کتابی کوچک و به صورتی که بتوان آن راهم داستان وار از آغاز تا پایان خواند، و هم هر فصل را جداگانه و بهصورت مستقل در دست مطالعه گرفت. من ارغنون مولوی رابرخوردار از چنین اوصافی می دانم. مخاطب من در ار غنونمولوی آن گروهی هستند که می خواهند سخن مولانا را بفهمند امارشته درسی و اندوخته های علمی شان این اجازه را به آنان نمی دهد؛یادمان نرود که مولانا نه می خواهد خود نظریه پرداز مکتب تصوفباشد و نه می خواهد نظرات دیگران را شرح گوید، مگر قرآن وپیغمبر، یا برخی اقوال خاصی را که خود مشخص کرده است. نظرمن بر آن است و در ارغنون مولوی هم بر همین شیوه رفته ام که بههنگام توضیح سخن مولانا، کلام او را به بهانه مستدل ساختن آنها بهگفته های نظریه پردازان مکتب تصوف و غیر آن قطع نکنم وتفکرات دیگران را به نام اساس و مبنای اندیشه مولانا در میانهسخنان او نیاورم، و استقلال اندیشه او را حفظ کنم. می توان به یقینگقت که مولانا به هنگام سرودن مثنوی کلام خدا و رسول او را در مدنظر داشته است اما نمی توان به یقین گفت که نظریه فلان دانشمنداهل معرفت را پیش چشم داشته است مگر خود به صراحت یا دستکم به اشارت گفته باشد . ۳٫ به نظر می رسد شما در این کتاب جنبه های عقل گرایانه و جنبههای عرفانی و آموزه ای معنوی مولانا را از یکدیگر جدا کرده اید وبه صورت جستارهای مختلف در یک کتاب نظم داده اید. این شیوه رابر چه اساسی انتخاب کرده اید .ج ٣٫ این همان در هم تنیدگی ست که در سوال قبلی به آن اشارهکردید. عقل و معرفت که هرگز از هم جدا نمی افتند، چه در مثنوی وچه در کتابی دیگر. اما می توان مثال های هریک را مستقل ازدیگری مورد تحلیل و بررسی قرار داد، بخصوص آن که مولانا بههنگام استفاده از این حکایت های تمثیلی هریک را با هنرمندی خاصخود چنان تغییر شکل می دهد و ساختار و حتی قهرمانان و صحنههای آن را موافق اندیشه ای که می خواهد بیان کند چنان دگرگون میسازد که گاه هم از نظر ساختاری و هم از نظر محتوایی با اصل آنتفاوت بسیار دارد و می توان آن ها را ساخته و پرداخته ذهن پرجوشش خود مولانا خواند. چند مورد از این گونه روایت ها رادر ارغنون مولوی معرفی کرده ام. جنبه هایی را که حضرت عالیبا عنوان آموزه ای از جنبه های عقل گرایانه و عرفانی مثنوی تفکیکمی فرمایید، در واقع، همین تمثیل هایی هستند که مولانا آنها را برایآموزش اندیشه هایی که در دل دارد، مطرح می سازد و به او اینامکان را می دهد که تداعی های متعدد و جوشش های متنوع ذهنی رایکی پس از دیگری چنان به رشته بیان کشد که خواننده هیچ گسستگیدر میان نبیند. اما چون صحبت از عقل و جنبه های عقل گرایانهمثنوی به میان آوردید، اجازه بفرمایید عرض کنم که عاقل نزد مولانابا عاقلی که نوع انسان ها اراده می کنند و عاشقی که او در ذهندارد با عاشقی که مردم عادی در زندگی این جهانی خود می شناسند،تفاوت دارد. عقل و عشق البته عقل معاد و عشق ناب، درچشم –مولانا از یک منشا سرچشمه گرفته اند و هر دو به یک فرجام میرسند؛ یعنی هر دو آسمانیند. مانند روح. این دو وقتی از هم جدا می –شوند که به رنگ های این جهانی آغشته شوند مولانا می خواهد کهآدمی بتواند رنگ های این جهانی را از نیروی عقل و عشق بزداید تاجان او را به پرواز در آورند و آدمی را به اصل خود به نیستان بازرسانند بخش پایانی ارغنون مولوی به همین سبب عاق ل عاشق نامگرفته است تا بتواند درباره مکتب عقل و مدرسه عشق از نگاه مولاناسخن گوید و با آرزوی دیدار انسان کاملی که عنقا صفت دور از مازندگانی می کند کتاب را به پایان برد. فراموش نکنیم که مثنوی درهشتصد سال پیش نوشته شده است نمی توان از خوانندگان عادی ودانش آموختگان همه رشته های مختلف، متوقع بود که معنی سخنانمولانا را در مثنوی بفهمند. نیز نمی توان از آنان خواست که کار وزندگی خود را رها کنند و به فراگرفتن علومی بپردازند کهدرک مثنوی را آسان می سازد. به گمان من، بر دوش محققان ایرانیحوزه مولوی شناسی ست که تمهیداتی در کار کنند تا آن متن کهن بهمذاق خواننده امروزی خوش بیاید و خود را به خواندن و درک سخنجلال الدین محمد مشتاق ببیند. من، در ارغنون مولوی، اساس کار رابر همین پایه که عرض کردم، گذاشتم .

Source

winter2016NewsLetter.pdf

Publisher

Persia House of Michigan

Date

2016 - Winter

Relation

winter2016NewsLetter.pdf (p.4)

Format

application/pdf

Type

Text

Tags

Citation

“مثنوی در شب ایران,” Persia House of Michigan, accessed October 23, 2026, https://phom.umd.umich.edu/items/show/183.

Output Formats