<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<itemContainer xmlns="http://omeka.org/schemas/omeka-xml/v5" xmlns:xsi="http://www.w3.org/2001/XMLSchema-instance" xsi:schemaLocation="http://omeka.org/schemas/omeka-xml/v5 http://omeka.org/schemas/omeka-xml/v5/omeka-xml-5-0.xsd" uri="https://phom.umd.umich.edu/items?output=omeka-xml&amp;page=73&amp;sort_field=Dublin+Core%2CTitle" accessDate="2026-10-25T22:33:53+00:00">
  <miscellaneousContainer>
    <pagination>
      <pageNumber>73</pageNumber>
      <perPage>10</perPage>
      <totalResults>764</totalResults>
    </pagination>
  </miscellaneousContainer>
  <item itemId="56" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="27">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="27">
                  <text>&lt;a href="/files/original/Faslnameh_winter_2015.pdf" target="_blank"&gt;Faslnameh_winter_2015.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="92">
                  <text>2015 - Winter Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="157">
                  <text>2015 - Winter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="222">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="287">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="352">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="417">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="482">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="997">
                <text>2015 - Winter</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1761">
                <text>ابوتراب جلی ابوتراب جلی در سال 1287 شمسی در شهر دزفول متولد شد، هر چند که خودش سال تولد ش را 1298 ذکر کردهاست، ولی در مصاحبه ای در سال 2431 گفته است پانزده ساله بودم که عازم بین النهرین شدم، که تولد او را همان 2125 قرار میدهد. در مصاحبه دیگری با بهروز قطبی میگوید من فرزند مرحوم مال حسن خلیفه هستم و در سال 2152 شمسی در دزفول بدنیا آمدم که باز هم نمیتواند درست باشد و نوسان عمری وی را بین 23 تا یکصد سال متغیر ِ میکند. اوسطها بخواهیم حساب کنیم با اگر طبق قانون خیر االمور تاریخ مرگ وی که ۴۱ خرداد 1377 و در آستانه ورود به 91 سالگی در تهران بود همان 2125 درست است. ّ ذوق بی ی شده و ا ّولین حّد جلی در سرودن شعر از همان کودکی متجل ٔ خود را در قصیده ۹ سالگی سرود. »جلی« خود در این باره میگوید: "...خانهای که ما در خوزستان داشتیم، کتابخانهای داشت پر از کتابهای ادبی و دیوان شعرا و کار من هم مطالعهٔ اینها بود، بنابراین تأثیرپذیریام از همانجا شروع شد. از همان موقع من شعر میگفتم، قابل خواندن بود و مردم تشویقم می شعرهایم هم واقعا کردند و این ً تشویقها بیشتر سبب میشد که من شعر بگویم. خیلی شعرها گفتم که از بین رفتند... ولی ت پارههایی از آنها یادم می ی ّکه ً حتّ آید ولی من واقعا قبل از ۹ سالگی شعر میگفتم، شعرهایم هم از اشعار امروز من کمتر نیستند، چون یک قصیدهای ساخته بودم در ۴۱-۹ سالگی و اآلن که فکر میکنم نمیتوانم آنطور بگویم." فعالیت ها: ابوتراب جلی از سال ۴۱۴۱ با روزنامه "عراق" که ٔ در اراک امروزی منتشر می شد آغاز به همکاری کرد و با قصیده "راهآهن" که در سال ۴۱۴۹ سرود به شهرتی همهگیر دست یافت. وقتی در سال ۴۱۳۱ ساکن تهران شد، هدفش فقط همکاری با مطبوعات و ف ّعالیّتهای فرهنگی بود. از این رو پس از انتشار روزنامه " چلنگر" با مدیریت مح ّمدعلی افراشته همکاری خود را با آن نشریه آغاز کرد. در این روزنامه بود که اشعار جلی گل کرد. او نخست دفترهایی از شعرش را به نام "کتاب ابراهیم" و بعد "کتاب موسی" سرود و مورد توجه اهل ادب قرار گرفت .کتاب ابراهیم عالوه بر عمق و غنای مضمون، حکایت از دانش وسیع او بر تاریخ داشت. او این دانش تاریخی و روانی شعر خود را به کار گرفت تا سئوال و جواب ابراهیم را در برابر بازجویان دادگاه زمان ابراهیم به بازجوئی های فرمانداری نظامی تهران آن روز تشبیه کند و همین سخت سبب شهرت و محبوبیت جلی شد. پسر اسم تو چیست؟ ابراهیم پدرت؟ آذر، اهل اورشلیم تو شبیخون زدی به بتخانه ؟ تو فتادی بجان بتها؟ نه! تو نمودی بضرب تیشه جدا دست و پا از تن بتان؟ ابدا! تو نهادی قدم در این خط سیر که بتان سرنگون شوند؟ نخیر! چه کسی خرد کرده بتها را؟ - تهمت بیجهت مزن مارا بگو اصل قضیه را جانم - جان تو هیچ من نمی دانم ! دستخط پلیس در این باب؟ - خواست از من پلیس حق و حساب! از تو اسنادی آمده است بدست - مگه حرف پلیس هم سند است؟ ... اال آخر. جلی از روزنامۀ چلنگر به سایر نشریات حزب توده راه یافت و در مدت بسیار کوتاهی نامش به عنوان "شاعر توده" در نشریات چپ خودنمائی کرد . البته شهرت و محبوبیت جلی با "سرود نفت" همراه با موسیقی بسیار مؤثر و مهیج ثمین باغچه بان ورد زبان توده ای ها شد، اما درست در اوج محبوبیت ادبی و اجتماعی جلی، واقعۀ ۳۱ مرداد ۴۱۱۳پیش آمد. او به عنوان شاعر در میان بازداشتیان فرمانداری نظامی از افراد سرشناس بود. چند ماهی به همراه عدۀ دیگری از سران حزب توده در قزل قلعه زندانی شد. مدتی بعد فرمانداری نظامی تصمیم گرفت با گرفتن ندامتنامه از آن ها، از شر زندانیان انبوه توده ای رهائی یابد. با نوشتن ندامتنامه مخالفت می کرد، سر انجام ً حزب توده، که بدوا رضایت داد که اعضایش با نوشتن آن، که هر روز نمونه های یک شکل و یکنواخت آن، هم در روزنامه ها و هم در مجلۀ "عبرت"، به مدیریت تیمور بختیار، فرماندار نظامی تهران چاپ می شد و اسباب تفریح خوانندگان بود، از زندان آزاد شدند. در آن میان ندامتنامۀ ابوتراب جلی، نه فقط شباهتی به بقیۀ نداشت بلکه زندانبانان او از شاعر پر آوازه ای چون جلی چیزی می خواستند که در خور نام او باشد و بتوانند آن را پیروزمندانه در صدر مطالب "عبرت" چاپ کنند. بعدها خود جلی در دفتر توفیق ودر حضور جمعی تعریف می کرد یک شب به دستور مسئولین زندان در کنار قلم و یک دسته کاغذ، یک شاخه گل و یک شمع روشن هم دم دستش می گذارند تا او در حال هوای شاعرانه بر سر ذوق آید و قصیده یا غزلی بسراید. از قضا تدبیر زندانبانان بسیار بیش از انتظار و توقع آنان "مؤثر" می افتد و جلی تحت تأثیر آن شمع و شاخۀ گل غزلی می سراید که فقط مطلع آن را میتوان در دفتر توفیق خواند: ببر ای باد صبا از من بی نام و نشان/ شرح این رنج و الم را به بر شاه جوان این غزل از چشم منتقدان جلی دور نماند و عمل او را با آب و ً طبعا تاب تمام به قصۀ معروف خوش رقصی زیاده از حد زن آن بازرگان در برابر راهزنان تشبیه کردند. جلی به سرنوشت کسانی مثل ژاله اصفهانی و بسیاری از شاعران دچار شد که پس از سرکوب جریان چپ دیگر نباید به آنها توجه می شد. پنج سالی اهالی مطبوعات خبری از جلی نداشتند. تا این که خبر رسید جلی در شرکت نساجی "مقدم" کاری دست و پا کرده است و به حسابداری مشغول است. در همان زمان ها بود که نشانی خانه اش را در شهر ری به دست آوردند و با قرار قبلی چند نفر از اعضای تحریریۀ توفیق به دیدارش رفتند و همانجا صاحب نشریه او را به همکاری در توفیق دعوت کرد و جلی هم پذیرفت. این بار در توفیق جلی مسایل روز را در قالب قصۀ عامیانۀ مشهور "حسین کرد" به شعر در آورد که موفقیت تازه ای برایش کسب کرد. او در توفیق عالوه بر نام اصلی خود با امضاهای مستعاری مانند: خفی، رنجبر، خوشهچین، مجید کامروا، جلیل، ندا، شرر، فالنی، بازیگوش، مزاحم و ... آثار خود را منتشر میکرد. "جلی" در هفتهنامه توفیق سال ۴۱۱۹ سرودن مثنوی "کتاب علی" را که جنبه فکاهی نداشته و بیشترش ذکر وقایع است، آغاز کرد. جلی در مدت خانه نشینی، به قول خودش "نوشته هائی بر سبیل تفنن و با الهام گرفتن از زندگی مردم کوچه و بازار، گاه چاشنی گفتار و اشعار بزرگان سخن، به رشتۀ نگارش" آورد که در سال ۴۱۳۱ در هفته نامۀ "نهیب آزادی" منتشر می گردید. این نوشته ها در سال ۴۱۳۱به صورت کتاب به نام "دوالپا" انتشاریافت و به عنوان "طنزی ناب" مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. موفقیت "دوالپا" سبب شد جلد دوم آن هم به نام "خروس بی محل" در سال ۴۱۳۳ به بازار کتاب عرضه شود. جلی در سال های واپسین عمر با مجله فکاهی "گل آقا" همکاری می کرد. از کتاب خروس بی محل: فتحاللـهخان خودمان دارای حافظه عجیبی است، اگر بگویم صد هزار بیت شعر از حفظ دارد، اغراق نگفتهام، این آقا در هر مورد و به هر مناسبتی، شعری تحویل میدهد و هیچجا در نمیماند. منتها هیچ کدام از این شعرها، نه به مورد است و نه مناسب حال و نه در جای خود قرار گرفته است. حال چند نمونه خدمتتان عرض میکنم و بقیه را به قضاوت خودتان وا میگذارم. - سه چهار سال پیش، به یک مجلس عروسی دعوت داشتیم و خانوادههای داماد و عروس بزن بکوبی راه انداخته بودند.;فتحاللـهخان که از مشاهده این جشن و سرور به هیجان آمده بود، به آواز بلند ً چه وصلت فرخندهای؟ تبریک عرض میکنم. به گفت: بهبه! واقعا قول شاعر: باز این چه شورش است که در خلق عالم است! باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟ سرم را بیخ گوشش گذاشتم و آهسته گفتم: فتحاللـهخان! دستم به دامنت. مواظب حرفهایت باش. آبروی ما را نریز، جای این شعر اینجا نبود. فتحاللـهخان که سخت تحت تأثیر مجلس جشن قرار گرفته بود، بدون توجه به حرف های من راهش را کشید و رفت جلوی عروس و داماد که پهلوی هم نشسته بودند، گفت: ای زوج خوشبخت، امیدوارم به پای هم پیر شوید. چنان که شاعر میگوید: مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است! - چند وقت پیش، شب هفت مرحوم میرزا نصراللـه بود، پس از قرائت فاتحه، فتحاللـهخان رویش را به طرف میرزا عبداللـه پسر بزرگ آن مرحوم کرد و گفت: ً مرد نازنینی بود، شریک غم خداوند تازه گذشته را رحمت کند، واقعا شما هستیم و از خداوند برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسألت مینماییم. دنیا دارفناست چنان که شاعر در اینباره میفرماید: یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم گرم چو عود بر آتش نهند، غم نخورم! - به دیدن آقا مصطفی رفته بودیم که قصد زیارت مشهد مقدس را داشت; هنگام خداحافظی، فتحاللـهخان دستش را به گردن آقا مصطفی حلقه کرد، دوتا ماچآبدار از صورتش برداشت و گفت: خوشا به سعادتت، التماس دعا دارم، امیدوارم به سالمت برگردی و سوغاتی ما را هم فراموش نکنی. به قول شاعر: یاران و برادران مرا یاد کنید رفتم سفری که آمدن نیست مرا! - پریروز به عیادت حاج غالمرضا رفته بودیم که در بیمارستان بستری است; فتحاللـهخان زبان به دلداری گشود و گفت: حاج آقا! هیچ جای نگرانی نیست، حالتان خوب خوب است، رنگ رویتان هم ماشاءاللـه نشان سالمتی مزاجتان است، انشاءاللـه همین دو سه روزه به سالمتی از بیمارستان مرخص میشوی. شاعر میگوید: ای که بر ما بگذری دامن کشان از سر اخالص، الحمدی بخوان! - پریروز به اتفاق هم راه افتادیم تا سری به خانه نوساز میرزا عباس بزنیم; پس از گردشی که در اتاقها، سالنها، آشپزخانه و حمام کردیم، فتحاللـهخان زبان به تحسین و آفرین صاحب خانه گشود و گفت: الحق ساختمان زیبا و بینقصی است. همه چیزش متناسب است. نردهها، کمدها و مخصوصا بری روی بخاری معرکه میکند. انشاءاللـه ً گچ مبارک است. به قول شاعر بزرگوار: هر که آمد عمارتی نوساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت! میرزا عباس که آدم فهمیدهای است، حرف رفیقمان را نشنیده گرفت و پرسید: رنگ کاریهای اینجا را میپسندید؟ فتحاللـهخان بالتامل جواب داد: آقا! این چه فرمایشی است؟ به جان عزیزت قسم، از این شود. واقعا ای، بنازم به آن ً بهتر نمی در انتخاب رنگ هنگامه کرده ذوق و سلیقهات، شاعر نکتهسنج در این مورد، چه نیکو گفته است: خانه از پای پست، ویران است خواجه در بند نقش ایوان است! آستینش را گرفتم و به کناری کشیدم. گفتم: فتحاللـهخان! ترا به جان یکی یک دانهات، دست از این مهمل بافیها بردار و این قدر نسنجیده حرف نزن. با یک تکان آستینش را از دستم کشید و با لحن اعتراضآمیزی گفت: آقاجان! بگذار حرفمان را بزنیم. چرا اینقدر موی دماغ ما میشوی؟ خدا رحمت کند شاعر را که میفرماید: ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟ یک دم نشد که بیسرخر زندگی کنیم! خوشبختانه در این موقع پسر ده دوازده سالهای با ظرف پر از سیب وارد شد و سخنان رفیقمان را قطع کرد. واال معلوم نبود کار به کجاها میکشید؟ میرزا عباس او را معرفی کرد: بندهزاده، محسن فتحاللـهخان نگاهی به پسرک کرد و گفت: ماشاءاللـه چشم بد به دور. خدا حفظش کند. اصالً زاده میافتد، احتیاجی به معرفی شما نبود. هرکس چشمش به آقا فوری از شباهت کاملی که به شما دارد، متوجه میشود که: عاقبت گرگزاده گرگ شودگرچه با آدمی بزرگ شود! دست و پایم را گم کرده بودم و نمیدانستم چه جور، قضیه را ماست مالی کنم؟ باالخره گفتم که آمیرزا عباس، مقصود فتحاللـهخان این بود که مثالً... یعنی... هان... چه عرض کنم؟! میرزا عباس با خنده تلخی ما را تا در منزل بدرقه کرد و در را پشت سرما بست. شعر زیر به نام سلمانی از اوست:سلمانی بهر اصالح صورت وســـر خویش چشم بـد دور ، دکّه ای دیــــــــــدم رفتـــــــــه بودم دکـــــــان سلمانی سقف دکّـــــان به حـــــال افتـــادن از سیاهــــــی چو شام ظلمـــــانی در ودیــــــــــوار ، رو بـــه ویرانی عکسهــــــا بود هر سو آویـــزان همـــــــه در حـــــــال نیمه پنها نی یک طرف عکس مجلس مختــــــار یک طـــرف عکس مسلم وهانی یک طرف عکس رستم دستـــــان یکســــــــــــــــو افراسیاب تورانی یکطرف عکس حضــــرت بلقیس روی قالیچـــــــــــــــه ی سلیمـانی دو ســـه تن مشتری در آن حفره مجتمع گشته همچـــــــــــو زندانی پیرمردی گرفتــــه تیــــغ به دست نی سا سا عهــــــد د ج ّال همچــــــــــو نوبت مــــــن رسیــــــد وبنشستم زیر دستش به صــــــــــد پریشانی لنگی انداخت دور گــــردن مــــن چون رسن بر گلــــــوی یک جانی دیدم آیینه ای مقابــــــــــل خویش قاب آیینه بـــــــــــــــود سیمــــــانی اندر آیینه عکــــــــس خــود دیدم خارج از شکـــــل و وضع انسانی چشمهـــا چپ ، دهان کج وکوله چهره چون گیـــــــــوه ی سینجـانی گفت : برگو سرت چه فــرم زنم؟ بابلی، آملی ، خراســــــــــــــــانی جوشقــانی ، ابر قــویی ، رشتی کهبدی ، بن سعـــــودی ، آلمــــانی گفتمش: هرچه میل سر کاراست هـــــــــــــر طریقی صالح می دانی گفت: شغل تو چیست؟ گفتم: من شاعــــرم ، شهــــــره در سخندانی گفت : آری همین هنرکافی است از برای نـــــــــــــــــــــــژاد ایرانی ! دست بر شانه برد وشد مشغــول در ســـــــــــر من به شانه گردانی چنـــــــــد مویی که داشتم بر سر گفت : این فــــــــرم بوده از اوّل همــــــــــــه را ریخت روی پیشانی ســــــــــــــــــــر میرزا حبیب قاآنی! پس ازآن زد به سمت چپ مویم گفت : این هــــم کلیم کاشــــــانی! به سوی راست بـــرد و بــا خنده بارک هللا عبیـــــــــــد زاکــــــــانی! پس به باال کشــاند مویم وگفت: گفت: این است فرم خاقــــــــــانی! بعد ازآن ریخت جملـه را در هــم گفت : این هـــــــم حسینقلیخانی! تیــغ را بر گرفت ومشتی مــوی گفت: ح ّقــــا که شد قیافه ی تــو از ســـــــــر من بزد بـــــه آســا نی عینهــــــــو چون رجال روحــــــانی روز آدینه ســـــــــــــر تراشیدن مستحب است در مسلمــــــــــــــانی الغــــــــــرض تا به خود بجنبیدم رفت مـــــویم به عــــــــــــــالم فانی ســرم از زیر تیــــــغ او در رفت پاک وپاکیزه صاف ونـــــــــــورانی !!!</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2523">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3287">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4051">
                <text>Faslnameh_winter_2015.pdf (p.3)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4815">
                <text>Faslnameh_winter_2015.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5579">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6343">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="91" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="26">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="26">
                  <text>&lt;a href="/files/original/Faslnameh_Summer_2015.pdf" target="_blank"&gt;Faslnameh_Summer_2015.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="91">
                  <text>2015 - Summer Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="156">
                  <text>2015 - Summer</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="221">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="286">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="351">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="416">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="481">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1032">
                <text>2015 - Summer</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1794">
                <text>،» ه . الف سایه &gt;&gt;امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی، متخلص بهشاعر و موسیقی پژوه ایرانی است. او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشتمتولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتیرئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای اوبودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت ودبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خودرا به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختریارمنی به نام “ گالی ” شد که در رشت ساکن بود و این عشق دورانجوانی دست مایه اشعار عاشقانه ای شد که در آن ایام سرود. بعدها کهایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نامکاروان دراشاره به همان روابط عاشقانهاش در گیر و دار مسایلسیاسی سرود .دیریست گالیا!در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!دیرست گالیا! به ره افتاد کاروانعشق من و تو؟ این هم حکایتی استاما در این زمانه که درمانده هر کسیاز بهر نان شبدیگر برای عشق و حکایت مجال نیستشاد و شکفته در شب جشن تولدتتو بیست شمع خواهی افروخت تابناکامشب هزار دختر همسال تو ولیخوابیده اند گرسنه و لخت روی خاکزیباست رقص و ناز سرانگشت های توبر پرده های سازاما هزار دختر بافنده این زمانبا چرک و خون زخم سرانگشت هایشانجان می کنند در قفس تنگ کارگاهاز بهر دستمزد حقیری که بیش از آنپرتاب می کنی تو به دامان یک گدا ...ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کاراشتغال داشت. منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکتسیمان بود در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراثفرهنگی رسیدهاست . دلیل این نامگذاری، وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط اینخانه است که سایه، شعر معروف "ارغوان" خود را برای آن درختگفته است. این خانه قدمت چندانی ندارد اما از آنجاکه در زمانسکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محلنشست های آنها بوده است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است.چند سطری از شعر ارغوان:ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابي ست هوا؟یا گرفته است هنوز ؟من در این گوشه كه از دنیا بیرون استآفتابي به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه مي بینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیك استكه چو بر مي كشم از سینه نفسنفسم را بر مي گرداندره چنان بسته كه پرواز نگهدر همین یك قدمي مي ماندكورسویي ز چراغي رنجورقصه پرداز شب ظلماني ستنفسم مي گیردكه هوا هم اینجا زنداني ستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته است ....سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعر خوانی بر مزار حافظ در جشنهنر شیراز می پردازد که دکتر باستانی پاریزی در کتاب معروف خود" از پاریز تاپاریس" استقبال بی نظیرشرکت کنندگان و هیجان آنهاپس از شنیدن اشعار سایه را شرح میدهد ومی نویسد که تا قبل از آنهرگز باور نمی کردهاست که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حدهیجان زده شوند .ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گلها در رادیویایران )پس از کناره گیری داوود پیرنیا( و پایهگذار برنامه ترکیبیشعر و موسیقی گلچین هفته بود . تعدادی از غزلها، تصنیفها واشعار نیمایی او توسط موسیقیدانان ایرانی نظیرشجریان، ناظری،حسین قوامی، محسن نامجو اجرا شدهاست . تصنیف خاطره انگیز توای پری کجایی و تصنیف سپیده )ایران ای سرای امید ( از اشعارسایهاست . سایه، بعد از حادثه میدان ژاله ۱۷ شهریور ) ۱۳۵۷ بههمراه محمدرضا لطفی،محمدرضا شجریان و حسین علیزاده(، بهنشانه اعتراض از رادیو استعفا داد .کتاب خاطرات ه. ا . سایه )ابتهاج( حاصل نزدیک به شش سال نشستو برخاست تدوین کنندگان با ابتهاج است و به گو نه ای، در گفت وگوها با زبان محاوره تنظیم شده است . در جلد اول که به تصویریسایه وار از میانسالی او بر روی جلد مزین است، " سایه" از آرزوهاو خاطرات دوران کودکی، پرتابشدنش به دنیای کتاب و کتابخوانی،آشنائی و نزدیکی اش با شعر، دوران دوستی و رفاقت حزبی با برخیازچهرههای نامدار سیاسی و فرهنگیهمچون محمود اعتمادزا ده )بهآذین (، احسان طبری، نجف دریابندری، و برخی دیگر تا درآمیختنشبا موسیقی ایرانی و دوران مدیریتش بر رادیو سخن می گوید کهخاطرات بسیاری از بزرگان موسیقی را که درآفرینش » گلها « با اوهمکاری داشتند در بر می گیرد . جلد دوم با تصویری از سالخوردگیشاعر، از دوستی و حمایت او از یک جریان ماندگار در موسیقیایرانی که به موسسه "چاووش" و آلبومهای دهگانه آن انجامید، تادوستی و همراهی پدرانه با محمدرضا شجریان، محمدرضالطفی،حسین علیزاده، پرویزمشکاتیان و بسیاری دیگر از موسیقی دانانحکایت دارد . سفر و اقامتش در آلمان که به تاسیس مرکز موسیقی» نوا « انجامید و خاطراتش از تدوین حافظ « به سعی » سایه و کوششهای محمد زهرایی در این راه، از دیگر بخشهای خواندنی این کتاباست .دویست صفحه از کتاب به عکسهای دیدنی سایه در نشست با چهرههای مطرح شده در کتاب اختصاص دارد و بخشی از 200 صفحهپایانی کتاب گفت و گوئی است درباره موضوعات پراکنده که در اینبخش سایه صریحتر و بیپرواتر سخن میگوید و میتوان از لابلایسخنانش با دیدگاههای او پیرامون بسیاری از موضوعات و افراد آشناشد؛سایه در بخشی، از زندانی شدنش در بعداز انقلاب می گوید کهچهارم اردیبهشت 1362 و روز میلاد حضرت علی دستگیر شد وپس از نامه شاعر پیش کسوت محمد حسین شهریار به آقای خامنهای، یکسال بعد، هفتم اردیبهشت 1363 بدون محاکمه آزادش کردند .شهریار در نامه خود به رهبر کنونی جمهوری اسلامی نوشته بود : " وقتی سایه را زندانی کردند، فرشته ها بر عرش الهی گریه میکردند ." من با سایه زندگی کرده ام.ابتهاج در گفتگو با مجله "مهرنامه" در مهر ماه ۱۳۹۲ دربارهروابطش با حزب توده گفته است : "عضو حزب توده نبودم، اماهمیشه سوسیالیست بودم و به تودهایها احترام میگذاشتم و رفیق آنهابودم و با آنها همعقیده بودم . "ابتهاج از گروه نخست نویسندگان و شعرا بود که در گروه هیاتمدیره کانون نویسندگان بود. در سال ۱۳۵۸ خورشیدی، هیاتدبیران کانون نویسندگان ایران که عبارت بودند از باقر پرهام، احمدشاملو، محسن یلفانی، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خوئی تصمیم بهاخراج هوشنگ ابتهاج، بهآذین، سیاوش کسرائی، فریدون تنکابنی وبرومند گرفتند . این تصمیم نهایتا به تایید مجمع عمومی کانوننویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل عناصر به اصطلاح تودهای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد .باقر پرهام در مصاحبه ای با بی بی سی در ۱۴ بهمن ۳ /۱۳۹۰فوریه ۲۰۱۲ چنین گفته است :دعوای ما با اعضای توده ای کانون نویسندگان ایران در سال ۵۸شکل گرفت . در این سال، درهیات شاهد حمله و هجوم دستگاه وعوامل آن برای قبضه کردن انحصاری روزنامه ها بودیم . ...اما، هروز که می گذشت من می دیدم که لحن درگیری ها در اینمورد - به ویژه صدای مخالفت آقای به آذین در موضوع عضویتآقای مقدم مراغه ای - و مقالات علیه ما در مطبوعات توده ای یا بهقلم توده ای ها در جاهای دیگر، تندتر می شود . و مانده بودم کهچرا؟...سالها بعد از این جریانات، که اسناد و اطلاعات مربوط به مذاکراتمجلس خبرگان که سرگرم بحث در بارۀ قانون اساسی رژیم بودمنتشر شد، فهمیدم که مخالفت ها با آقای مراغه ای از کجا آب میخورده است . ایشان، گویا یگانه کسی بوده که با موضوع ولایت فقیهدر قانون اساسی مخالفت کرده بود.وی از درخواست کیانوری برای عضویت در کانون نویسندگانصحبت میکند و این که شاملو پیشنهاد رد این درخواست را میدهد کهمورد قبول قرار می گیرد. خبر بگوش کیانوری می رسد ودرخواست را پس می گیرد.تا این جا روابط ما با توده ای ها هنوز به حد بحرانی که به اخراجتوده ای ها بینجامد نرسیده بود . حادثه ای که به آن اشاره کردم، نهداخل کانون بازتاب یافت، نه بازتابی بیرونی داشت. ولی، یک مسالۀمهم از همان آغاز سال ۵۸ روابط هیات دبیران و توده ای ها رامتشنج کرده بود .کار آقای به آذین و گروه او در این زمینه به جائی رسیده بود که بهعنوان مثال، در روز های تشکیل جلسۀ هیات دبیران کانون که جزاعضای این هیات کسی دیگر در کانون حضور نداشت، آقای به آذینرا می دیدیم که در معیت آقایان سیاوش کسرائی، هوشنگ ابتهاج،فریدون تنکابنی، و برومند که چهار تن اخیر معمولاً یک قدم عقب -تر از به آذین حرکت می کردند ناگهان وارد کانون می شدند و به -آذین، خطاب به ما پنج تن عضو هیات دبیران که تشکیل جلسه داده وبه کار خود سرگرم بودیم فریاد می کشید و می گفت:" شما اینجانشسته اید"؟ ما هاج و واج می پرسیدیم" کجا باید بنشینیم آقای بهآذین"؟، و او در جواب انگشتش را به سمت سفارت آمریکا می گرفتو می گفت: " آنجا، سفارت آمریکا. خلق آنجاست، و شما اینجا نشستهاید"؟این عمل چندان تکرار شد، و اغلب نیز با حالت و سخنانی تهدید آمیز،که ما اندک اندک نسبت به امنیت شخصی و جان خود نگران شدیم، وبه فکر افتادیم که چه کنیم که خطر را خنثی کنیم. با علم به این کهدفاع از تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری نه با عقاید شخصیمان می خواند، نه با اصول روابط بین المللی حاکم بر روابط کشورایران با کشور های دیگر ، سر انجام چاره را در این دیدیم که بهاصطلاح برای خالی نبودن عریضه متنی کوتاه بنویسیم که درمضمون آن، حتی الا مکان، به قول معروف، نه سیخ بسوزد نه کباب.نوشتن این متن کوتاه به عهدۀ من گذاشته شد.من کوشیده بودم، باستایش از احساسات ضد امپریالیستی دانشجویان پیرو خط امام، بهطور ضمنی بگویم که این کاری که کرده اید مبارزۀ ضد امپریالیستینیست. تا چه حد در رساندن این معنا موفق شده بودم نمی دانم، ونسخه ای از آن نیز امروزه دراختیارم نیست تا بتوانم قضاوت کنم.این متن کوتاه تایپ شد با امضای اعضای هیات دبیران.این کار ما به راستی از سر ناچاری بود. احساس می کردیم که اینگروه توده ای گوئی تصمیم گرفته است یا ما را وادارد که از اصولمنشور و اساسنامۀ کانون چشم بپوشیم و همه چیز را زیر پا بگذاریم،که خودمان می دانستیم که مرد این کار نیستیم، یا اگر نشد، کاری کندکه گریبانمان دست امثال آقای خلخالی بیفتد. کار این گروه توده ای نهفقط غیر انسانی، بلکه در درجۀ نخست خلاف منشور و آرمان کانونبود.این بود که دیدیم چاره ای جز اخراج آنها از کانون نداریم. همین کاررا کردیم و اعلام شد. تصمیم هیات دبیران در این مورد، می بایستبه تایید مجمع عمومی کانون برسد. ما به وظایف خودمان در فراهمکردن و تشکیل مجمع عمومی کانون پرداختیم.پس از قرائت این نوشته توسط خوئی، اعضای حاضر در مجمع البته -غیر از توده ای ها به شدت کف زدند و با آرای سنگین شان به نفع -هیات دبیران، تصمیم ما را در اخرا ج آقایان به آذین، کسرائی،ابتهاج، تنکابنی، و برومند از کانون تایید کردند.به دنبال این واقعه بود که کل عناصر توده ای، همراه این پنج تن، بهمیل خود از کانون نویسندگان ایران جدا شدند و کانون دیگری موافقبا سیاست های حزب توده تاسیس کردند.با این سروده از ابتهاج به این مقال پایان میدهم:زندگی زیباست ای زیبا پسندزنده اندیشان به زیبایی رسندآنقدر زیباست این بی بازگشتکز برایش میتوان از جان گذشتمردن عاشق نمی میراندشدر چراغ تازه می گیراندشباغها را گرچه دیوارو در استاز هواشان راه با یکدیگر استشاخه ها را از جدایی گر غم استریشه هاشان دست در دست هم است</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2558">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3322">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4086">
                <text>Faslnameh_Summer_2015.pdf (p.4)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4850">
                <text>Faslnameh_Summer_2015.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5614">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6378">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="125" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="25">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="25">
                  <text>&lt;a href="/files/original/Faslnameh_Spring_ 2015.pdf" target="_blank"&gt;Faslnameh_Spring_ 2015.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="90">
                  <text>2015 - Spring Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="155">
                  <text>2015 - Spring</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="220">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="285">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="350">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="415">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="480">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1066">
                <text>2015 - Spring</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1828">
                <text>یاد بودی از نصرت رحمانیبر پیشانی تابوت من نگاه کن! نوشته اند:نصرت "ترمه" را آفرید یا از "کویر" ، "کوچ" کرد و "میعاد درلجن" نهاد و... می اندیشم هنوز آیا من مرد غریب این سرزمین نفرینشده ام؟این سرآغازی است از دفتر "ترمه" که نصرت به قلم آورد. و اما اوسروده است که:ای یاریاد آر در پنجاه و هشت سالگی با دل شوخم چه کرده ایوقتی میان کوچه و بازار دست تو سرگرم شیطنتی کودکانه بودیاد آر... یار... یار با دل شوخم چه کرده ایکه پیر شده، ... میان میکده یخ بست اکنون شصت و چهار ساله اماحساس میکنم، نکند بازیچه بوده است همه عمر،من بازیگری فقیر بازیِ دود، بر کُنده ای کهنباری آن کس برنده است که بداند چگونه باید باخت.این چند سطری از شعر "از بامیان تا بلخ" است. آخرین شعری کهمن از نصرت رحمانی خواندم. شعر در بهمن ماه سال 1372 سرودهشده. با این حساب زمانیکه چشم از جهان بست هفتاد و یک ساله بود.شهرت نصرت از سالهای دهه سی فزونی گرفت. از سال 32 ببعداشعار او پر بار از اعتراض بود و عصیان و شورشی در شعر وزندگی وی موج میزد. او خود معتقد بود که آثارش آئینه ای از زندگیو رفتار شخصی اش بود.نصرت! چه میکنی سر این پرتگاه ژرف؟با پای خویش، تن به دل خاک می کشی !گمگشته ای به پهنه تاریک زندگینصرت! شنیده ام که تو تریاک می کشی ! ...بیاد دارم در مصاحبه ای که برای برنامه بامدادی رادیو ایران با اوترتیب دادم، در شاهین دژ و در منزل پرویز نقیبی این داستان رابزبان آورد که البته بعد ها آنرا در مقدمه یکی از کتابهایش هم خواندم.میگفت:غروب یکی از روزهای پائیزی تهران من در یکی از اطاقهای طبقهدهم ساختمان آلومینیوم در خیابان اسلامبول ایستاده بودم. گرفته وغمگین از پنجره آسمان دود آلود تهران را نگاه میکردم. ناگاه به کفخیابان خیره شدم. احساس کردم یک حرکت سریع کافیست که همهاندوه و نگرانی مرا پایان دهد. ناگهان لرزه بر اندامم افتاد. حس کردمدر های مرگ باز شده اند تا مرا ببلعند، منهم بی میل نیستم. ولی پساز لحظه ای فکر سیگاری روشن کردم و آب دهان را بجای خودم ازپنجره به بیرون انداختم و خود را عقب کشیدم. همان لحظه شعر "ناتمام" را سرودم.جرم غروب ماسیده روی پنجره ی غبار آلودروح غروب نیست؛ باد است ، شیون عبث باد است.تا دور دید من ؛ دود است ، دود ، دود !بسیار خوب آغاز گشت شعری اما… برداشت خوب نیست.در من غم غروب بسته است نطفه ولیکن شروع شعراحساس کوب نیست.ها..، خاموش گشته آتش سیگارم کبریت میزنم.خمیازه ای میان دو بازویم ؛ ویراژ می رود.انگار با استخوان مهره ی پشتمکتفم یک دست تخته نرد آغاز کرده است.تاق ..، تاق ..، تاراق ! جف شش آخیش.باد پریش پنجره را باز کرده است !از هّره گربه ای به لب چینه می پرد.بوی پیاز داغ ؛ پیچیده در فضا.گویی که پیکرم تبخیر می شود و چیزی درون من ، تحلیل می رودسیگار می کشم سیگار می کشم وفکر می کنم که چه آساناز پشت پنجره ، از اینجا با خیز می توانروی پیاده روی سمنتی پرید و مرد یک آه و بعد..، خواب .له ، تخت ، چون کتاب !تصمیم..، ها..، آها… آب دهان بی مزه را جمع می کنماخ..، تف ! تف در فضای تیره کمی چرخ می خوردروی پیاده روی سمنتی شلاپ …از کوچه عابری که می گذرد نعره می کشد: ای خار !!! مواظب باش سیگار می کشموفکر می کنم که لاشه ی پاشیده و کثیفدر پیش پای رهگذران، نیستچیزی جز اختلال؛ در نظم ، در امور !از این گذشته دور از نزاکت است قانون در این میانتکلیف خویش را به صراحت ابراز کرده استهم شهر زشت می شود هم سد معبر است !در این میان کدام گره باز می شود از روح ما و من ..؟یک تکه پاره گوشت لهیده ،یک مشت خون دلمه بسته ی بد بویو یک توده استخوان ، که کم از تف نیست ؟آری تف است ، تف ، تف سر بالا ! از غرولند اجتماع گذشتهبگذار و بگذریم ، سخن کوتاهسیگار می کشم سیگار می کشم و دگر بارشعر غروب را آغاز می کنم.جرم غروب ماسیده روی پنجره ی غبار آلودروح غروب نیست باد است ، شیون عبث باد ، باد ، باد !تا دور دید من دود است ، دود ، دود انبوه تیرگی آماس کرده.. نه!نه .. تصویر پاک نیست در من ملال هستدر شعر حال نیست البته ..، شعرکی ست ولی دردناک نیستسیگار می کشم سیگار می کشم سیگار ……نصرت سالهای بعد از 32 را سالهای شکست و باخت می شناسد. اومیداند که دوران شعر سیاسی بسر آمده و زمانی است که خوانندهمیخواهد درمان درد یا بیان دردش را در شعر ببیند، و هر کسی کهشکست را تصویر کند و علیه نظام حاکم سر بشورش بردارد یا درد ورنج صادقانه زندگی را بیان کند کارش گل خواهد کرد. او درمصاحبه ای با فرج سرکوهی میگوید:... من بیش از آنکه تحت تاثیر نیما باشم از صادق هدایت تاثیرپذیرفته بودم. "بوف کور" بیشتر بر شعر و ذهن من اثر گذاشت تانیما. کتابهائی که به نثر نوشتم، یکی "نامه هائی که هرگز نرسید" کهتحت تاثیر هدایت بود و دیگری "مردی که در غبار گم شد" که اتفاقاکریم امامی مترجم بزرگ در کیهان اینترناسیونال ترجمه اش کرد وهمین ترجمه مسائلی پیش آورد که ... بگذریم.تاثیر نیما در من بیشتر از نظر فرم و دگرگونی در ساختمان شعر بودو نه در محتوا یا دیدگاه. و از نظر شناخت زیبائی، ساخت اندیشه واحساس، بین نیما و من فاصله بسیار بود، اما از نظر جهان بینیفاصله ای نداشتیم، که هیچکس نداشت. حتی در کتاب اولم "کوچ"،من شاعر یأس و شکست، شاعر شورش و عصیان نسل خودم بودم وآنچه که کوچ و شعر مرا و شعر هم نسلان مرا از شعر نیما متمایزمیکرد، به آن صدای مشخصی میداد، علاوه بر راه و روال و اسلوبشعری، ضربه 32 بود. شکست سبب شد که ما، ما که مبارزان جوانآن دوره بودیم و یکسره در خدمت آرمانهای مبارزه، تبدیل شدیم بهمشتی آواره خیابانها و میخانه ها و قهوه خانه ها! امید، شاهرودی،سپهری، شاملو، نادرپور، شیبانی در آن فضای درد و یاس و شکستو آوارگی، به تهران سرازیر شدند تا ما شویم، )آخر کسی نبود کهحالمان را بپرسد(. در باره خودم جائی نوشته ام که نصرت رحمانیاز جمله بیماریهائی است که در هر قرن یک نفر به آن مبتلا می شود!ما شاعران آدمهای دیوانه، یاغی، و بهر حال غیر عادی هستیم و درمیان شاعران، پدیده "رحمانی" همانطور که گفتم اپیدمی نا شناخته ایبود. در آن فضای بعد از 32 کسی آمده بود که صدای تازه ای داشت.زبان کوچه و بازار را بکار می برد. مسائل، آدمها و فضای زندگیشهری مردم عادی و روشنفکران را تصویر می کرد. علیه اخلاقیاتحاکم، علیه ریا و دروغ شورش میکرد. از "سقاخانه" ها، کوچه ها،مساجد و بازار ها: حتی از "شهرنو" تصویر میداد. از واقعیت هائیکه دیگران یا نمی دیدند یا نمی خواستند ببینند! از زندگی و از مردم واز شکست. از نسلی از دست رفته، شعر من رنگ ملی داشت در آنروزگار. همیشه گفته ام: در هنر باید رنگ ملی، دید جهانی، وتکنیک علمی با هم جمع شوند. هر کدام که نباشد پای اثر هنری میلنگد. ما نسلی بودیم که یاس و درد و شکست و دربدری و آوارگیکشیده بود. و من صدای این نسل را فریاد زدم.از این نسل در بدر، اولین کسی بودم که در مطبوعات نفوذ کردم،سنگرهای قبلی را از دست داده بودیم. مطبوعات برای ما شد مفر. بهتقریب پس از سال 32 بود که شدم مسئول بخش ادبی مجله فردوسی،در سپید و سیاه و چند مجله دیگر هم کار میکردم. داستان هم مینوشتم، با اسم مستعار "باران"، "ترمه" و ... بیوگرافی و برگردانمتون کهن به زبان روز. از قبیل هفت پیکر و ...من از تعهد شمشیر و قلب بیزارم.از وقاحت تیغ برهنه ی تهمت.نه از شماتت نفرت.که گاهواره ی من تلخ تلخ می نالید:- بخواب فرزندم،به پشت پلک تو دشنام قرن لالائی است.بهانه در رگ من شیهه می کشید:- نخواب. زمان بیداری است.هنوز بیدارم هنوز ...از خصوصیات شعر رحمانی یکی تجسم مناظر حقیقی و زنده است.او در شعر درست کار نقاشی را انجام میدهد که فقط با چند خط سایهدار و تاریک و روشن دنیائی را مجسم می کند. او با قلم موی شعر،با رنگ کلمات، طرح سقاخانه را جلو چشم شما تصویر میکند، و اینبیان تا سرحد مهارت و استادی پیش میرود.آخرین عابر این کوچه منم سایه ام له شده زیر پایمدیده ام مات به تاریکی راه پنجه بر پنجره ات می سایمچشم های حلبی باز امشب نگه خویش به من دوخته اندشمعها گرچه دمی خندیدند عاقبت گریه کنان سوخته اندآه...! این جام مسین از چه سبب روی سکوی بدین سان گیراستهوس میکده اش بود مگر که به چنگال تو در زنجیر استقفل بر چفت تو... سقاخانه مادرم بست ؟ چرا ؟ راست بگوتا که شب زود روم درخانه کنم مست ؟ چرا ؟ راست بگوکهنه ؛ کی زد گره بر معجر تو ؟ اختر ؛ آن دختر مشکین گیسو ؟چادر آبی خال خالی داشت ؟ رخت می شست همیشه لب جو؟بخت او باز شد آخر یا نه ؟ پسر مشدی حسن اورا برد ؟جادوی صغرابگم کاری کرد؟ یا گره بر گره دیگر خورد ؟گردن شیر تو سقاخانه مادری بست نظر قربانیچشم زخمی نخورد کودک او بعد از آه...! خودت می دانیوای... این لاله ی گرد آلوده یادگار دل خاموشی نیستوای این آینه ی دودزده عاقبت چهره نمای رخ کیست؟آخرین عابر این کوچه منم سایه ام له شده زیر پایمقصه بس ! گرچه سخن بسیار ست تا شب بعد سراغت آیم.اسفند 33 تهران –نصرت رحمانی از هم نسلان شاملو، امید، تادرپور و سپهری و بعدهم فروغ و آتشی و آزاد بود. از همه آنها بخوبی یاد می کند. شاملو راآدم اعجوبه ای میداند که در خیلی کار ها ماهر است و خوب میداند ازچه چیز و چه هنگام بهره برداری کند. از سیاست گرفته تا سناریونویسی و ترجمه، از موسیقی گرفته تا فردوسی! گاهی هم سکوت اورا مقبول نمیداند و با او در میان می گذارد. مثلا در "یلدای درد" :با زخم پنجاه سال دوستی، به یار کهن احمد شاملودیرینه زخم یار به یاد آر اینک اجاق شعر من استدر سرد این سیاه که می سوزد و می دوزدیلدای درد بر لب دامان بامدادشاید لهیب کوره ی خورشید را برافروزددیرینه زخم در بادهای مهاجر چه خوانده ایکه پژواکش ترجیع بند آزادی ستمنشور اشکهایت ترصیع واژگانبرنیم تاج سحرگاهان شعر شبانه اتمیعاد عاشقان در معبر زماندیرینه زخم هق هق بی گاهدر معبد پگاه بر خاک دوستمتیمم کن باید قدح گرفتتا ارتفاع مستی پر پرواز کرد بازافسوس بیهوده بوسه بر لب تیغ تبر زدیمهرگز نگاه نکردیم در انحنای شبوقتی که باد در گلوی کوچه تاب خورددیگر به پشت سر نگاه نکردیمتابوت خویش را به دوش کشیدیم با تعبدر سوگواری یاران هم نبردبا دردهایمان تهمت به جاودانگی عشق می زدیمبا عشق هایمان بهتان به دردبیگانگی رسالت ما بود شاعر گر اعتبار نبخشدبر جمله کائنات شاعر اگر ننگارددیباچه ای ز عشق بر کتیبه ی ایامشاعر اگر ندرخشد در این ظلامباید در انجماد سنگ شود سنگبر جام های بلورین آری منم ترک یأسبر ساغر یقین دیرینه یار به یاد آروقتی که بید بنان خشک می شدندمردانی آمدند از دودمان خونکه در آسمانشان رنگین کمان نبودمردان بی تبار که بر خاطرات ما گفتند : آرزوکنده بود باورشان از مه و ملالدیرینه زخم ، کهن یار آنک تویی که عشق و جنون رادر هفت پستو پنهان نموده ایاینک منم زانو شکسته ایدر روی نطعی خونبار زیر تبر ، شمارش معکوسآغاز گشته است خاموشی استبر لب درگاه آخرین دیرینه زخم کهن یارهمان طور که اشاره شد نصرت شکست را اساس شعر خود درسالهای بعد از 32 قرار داد و در عین حال از همین شکست همپیروزی آفرید. او فرم را شکست و در هم ریخت ولی افکار خود رادر معرض دید همگان قرار داد. شعر بلوف نمونه خوبی است. مطلعآن چنین است:هرگز شکست حقارت نیستپیروزی پاسدار اسارت نیستاین کهنه قصه رازنجیر های پاره به من گفتند...او برای سنگ مزار خود گفت:بر گور من بنویسید،یک جنگجو که نجنگید، اما.... شکست خورد.یادش گرامی</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2592">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3356">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4120">
                <text>Faslnameh_Spring_ 2015.pdf (p.3)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4884">
                <text>Faslnameh_Spring_ 2015.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5648">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6412">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="154" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="24">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="24">
                  <text>&lt;a href="/files/original/Fall 2015 elec.pdf" target="_blank"&gt;Fall 2015 elec.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="89">
                  <text>2015 - Fall Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="154">
                  <text>2015 - Fall</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="219">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="284">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="349">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="414">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="479">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1095">
                <text>2015 - Fall</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1857">
                <text>دکتر غلامحسین ساعدی )گوهر مراد(غلامحسين ساعدی را بايد در شمار پر کار ترين نويسندگان معاصرايران بشمار آورد. وی زاده تبريز، در 24 ديماه 1314 ، در خانوادهای از طبقه متوسط است. وی دوران دبستان و دبيرستان را در تبريزگذراند. در دبستان "بدر" و دبيرستان "منصور". فعاليت های سياسیرا در 16 سالگی در 1330 شروع کرد. در سال 1331 مسئوليتانتشار روزنامه های "فرياد" و "صعود" و "جوانان آذربايجان" رابعهده داشت و علاوه بر آن مقالاتی را هم برای "دانش آموز" چاپتهران ميفرستاد.بعد از 28 مرداد 32 از واهمه دستگيری به مدت دو ماه مخفی ميشودو در اطاقی زير شيروانی زندگی ميکند و سر انجام در شهريور سالدستگير ميشود و چند ماه در زندان بسر ميبرد. پس از آزادیداستان بلندی بنام "نخود هر آش" می نويسد که چاپ نشده است.در 1334 برای گذراندن دوره پزشکی وارد دانشگاه تبريز ميشود ويکسال بعد همکاری با مجله سخن را آغاز ميکند و همچنين بکارنمايشنامه نويسی رو می آورد و "پيگماليون" و " ليلاج ها" ازنمايشهای اين دوران است.با يک حساب سر انگشتی، ساعدی بيش از 35 داستان و بيش از 47نمايشنامه و فيلمنامه نوشته. در همکاری با موسسه تحقيقات ومطالعات اجتماعی تعدادی "تک نگاری" دارد که در نوع خود بینظير اند. به اينها بايد تعداد پنج يا شش ترجمه کتاب، و تعداد فراوانیمقالات سياسی و اجتماعی اشاره کرد، بعلاوه نوآوری وی در بوجودآوردن تعداد ده "لال بازی" يا پانتوميم که برخی از آنها بر رویصحنه رفته است.از ترکيب کار های ساعدی ميتوان حدس زد که وی برای تماس بامخاطب و بيان آنچه در سر دارد، همواره با ترديد روبرو است کهکدام شيوه موثر تر است. داستان، يا نمايشنامه؟در پيگماليون نميتواند بدين ترديد پاسخ درستی بدهد، همچنانکه بعد هادر قصه "آشغالدونی" و فيلمنامه "دايره مينا" يا در قصه "عافيتگاه"و فيلمنامه "عافيتگاه"، در داستان بلند و فيلمنامه "گاو". حتی درآخرين فيلمنامه اش "مولوس کورپوس" که بر اساس قصه "خانه تميزبايد باشد" بدل به اثری ديگر و فراتر شده است. پيگماليون داستانحجاری است به همين نام که مجسمه گالاته را در خلوت سرای خودميسازد و عاشق آن بت ميشود و از ونوس به آرزو می خواهد تا بدينمجسمه جان بخشد، بت زنده ميشود او را به زنی ميگيرد و بقيهقضايا.او که نميتواند تصميم بگيرد اين قصه در شکل نمايشنامه موثر تراست يا بصورت قصه کاملتر خواهد بود، هر دو شکل را تجربهميکند و کنار هم قرار ميدهد. "مولوس کورپوس" باز آفرينی مجددفضای کابوس وار "خانه تميز بايد باشد" بصورت اثری ديگر جلوهميکند. ظهور "پيگماليون" در آغاز زندگی ادبی و حضور "مولوسکورپوس" در پايان زندگی هنری اش، استمرار چند ساله يک ترديددايمی را ترسيم ميکند که ترجيح شکلی يک رسانه بر ديگری براینويسنده آسان نبوده است انگار دو نويسنده در يک پوست به رقابت بايک ديگرند و هر يک شيوه خود را برتر ميداند. ساعدی نام خود رابه قصه هايش ميدهد و نام "گوهر مراد" را به نمايش هايش و اينتقسيم کار تا حدی او را از شقه شدن رهانده بود.شايد اين وسوسه بدين سبب پديد آمده بود که قصه را عده خاصیميخوانند که با کتاب و کتابفروشی سروکار دارند در حاليکه نمايشنامهرا خانواده ها و قشرهای کم سواد و نادار، توده های عامی و تفريحطلبان هم می ديدند. آلبته کتابهای او هرکدام چندين بار تجديد چاپميشد. مجموعه داستان "عزا داران بيل" در فاصله سالهای 56 - 43دوازده بار تجديد چاپ شد.ساعدی دائم در تکاپو بود. برنامه يک روز عادی او را از کتاب"شناختنامه ساعدی" نوشته جواد مجابی:"قادر" پپسی فروش ميدان گمرک صبح در زده برايش سوغاتیآورده بود، دو سه جوان تبريزی ساعتی با او خلوت داشتند، اسنادیرد و بدل شده بود. ناهار را با دو تن از دوستان صميمی اش کهمتخصصان تاريخ مشروطه اند خورده بود، عصر را با هيئتتحريريه آرش گذرانده بود، به سلمان سر زده بود و آنهمه آدم را ديدهبود و گپ و گفتگوی مفصل را تحمل کرده بود، از بار مرمر با چندنقاش به خانه آمده بود و تا حوالی صبح موسيقی کلاسيک گوش کردهبودند، نزديک های صبح که آنها لول و ملول رفته بودند تازه نشستهبود به چيزی نوشتن تا آفتاب پهن شده بود ، و تلفن زنگ زده بود وباز هم....ساعدی در سال 1340 از دانشکده پزشکی تبريز فارغ التحصيل شدبا پايان نامه ای بنام "علل اجتماعی پسيکو نُروِز ها در آذربايجان" کهسبب کلی بحث جدل شد و با اکراه پذيرفته شد. در 1340 ساعدیعازم تهران شد تا دوران خدمت سربازی را بعنوان طبيب پادگانسلطنت آباد، بصورت سرباز صفر طی کند. در مدت خدمت دربارهزندگی سربازی داستانهای "صدا خونه"، "پادگان خاکستری" و "مانعآتش" را نوشت. از خاطرات اين دورانش ميگويد:فرمانده پادگان سلطنت آباد عباس قرباغی بود. روزی فرمانده مراصدا کرد که "پزشک وظيفه غلامحسين ساعدی". می گفتم بله قربان!می گفت "ميروی خانه"، دوتا دختر داشت، "شهين مريض است. منفکر ميکنم که آنژين گرفته است. سه تا آسپرين به او ميدهی، دو تاويتامين ث و ميگوئی که به او سوپ بدهند و مطلقأ پنی سيلين به اونميزنی." من هم ميگفتم تيمسار خوب شما خودتان اينها را که ميدانيدخودتان دستور بدهيد، به خانم بگوئيد اين کار را بکند، سه تا آسپرين،دوتا ويتامين ث، سوپ جوجه، آنهم فقط سوپ جوجه. پس من برایجه به آن خانه بروم؟ می گفت: "دستور، دستور نظامی است و بايدبروی." گفتيم بسيار خوب. يک آمبولانس قراضه ای بود، اين را بهزور هل ميداديم می انداختيم جلو و سوار می شديم. بعد هم بعد از سهساعت می رفتيم خانه تيمسار قره باغی. خانمش در را باز ميکرد وميگفت: "پزشک وظيفه کفشهايت را بکن." خوب معلوم استکفشهای من پر از کثافت است. کفشها را می کنديم و می گذاشتيم. بعددستت را بشوی. حالا فکر ميکردم که حالا تيمسار قره باغی ای راميگويد که دستور طبی که بمن داده. می رفتم و دستها را ميشستم وخيلی راحت الکل ميزدم و دهن بچه را باز ميکردم و ميديدم مثلا گلودرد دارد يا آنژين قرمز است. بعد طبق فرموده فرمانده کل پادگان،دوتا آسپرين، سه تا ويتامين ث و چهارتا جوش شيرين که قرقره بکندو اينها را می گفتم و خانم هم تائيد ميکرد. ولی قبل از اينکه من نسخهبنويسم خود خانمه ميگفت. خوب معلوم بود که تيمسار اول به اوندستور داده، بعد به من. اصلأ دنيای کافکائی بود.ساعدی در مورد زبان فارسی و کاربرد آن به نقيض گوئی در مواردمختلف می پردازد. در مصاحبه ای با بی بی سی کفتگو اينگونه پيشميرود:س: ... شما به زبان مادری خودتان، ترکی هم چيزی نوشته ايد؟ج: نه. برای اينکه آنقدر توی سر من زدند.س: متاسفم.ج: نه متاسف نباشيد، آنقدر توی سر من زدند، بله، که مجبور شدم بهفارسی بنويسم. ولی چرا يک نمايشنامه به ترکی نوشتم.س: که اجرا شده؟ج: نه. نمايشنامه "گرگها" در کتاب ماه شماره 2 چاپ شد و مامورينسانسور ريختن و همان شماره را تعطيل کردند.يا در مورد حکومت فرقه دمکرات در آذر بايجان و اينکه حکومتمرکزی تهران همه چيز را در قبضه خود داشت در مصاحبه ای درفرانسه در فروردين 1363 برای تاريخ شفاهی ايران، مصاحبه هائیکه از طرف دانشگاه هاروارد جريان داشت، ميگويد:س: نمايندگان حکومت مرکزی که به آنجا تعلق نداشتند.ج: بله، تعلق به آنجا نداشتند و آنوقت آنها می خواستند چکار بکنند؟ناچار متولی پيدا ميکردند. ببينيد مثلا پيشتر ... در زمان فرقهدمکرات، اين قضيه بيک صورتی حل شده بود برای اينکه همه ترکیحرف ميزدند و بين خودشان بودند. مثلا يکسال فرض بفرمائيد بندهترکی خواندم و آنموقع زمان حکومت پيشه وری بود، کلاس چهارمابتدائی. قصه ماکسيم گورکی توی کتاب ما بود، قصه چخوف تویکتاب ما بود، مثالهای ترکی و شعر صابر، شعر ميرزا علی معجز...همه اينها توی کتاب ما بود و آنوقت تنها موقعی بود که من کيف کردمکه آدم هستم، بچه هستم، يا دارم درس می خوانم، همان سال بود. مناز آنها دفاع نميکنم، می خواهم احساس خود را بگويم. يک مسئلهعمده هم که ميشود به آن اشاره کرد و نبايد گذشت، در آن زمان، آنسال که من يک بچه کوچولو بودم دقيقا يادم می آيد که نود درصدامور دست روسها بود. می آمدند روزنامه "وطن يولوندا" )در راهوطن( چاپ ميشد که سربازان روسی می آوردند. من در مدرسه ایبودم به اسم دبستان بدر. از مدرسه که بيرون می امديم سالداتهاروزنامه را می آوردند...س: روزنامه به زبان ترکی بود؟ج: بزبان ترکی. بعد اينها را بسته کرده بودند که ميدادند به مدرسه.من ديوانه وار عاشق خواندن روزنامه بودم. به او می گفتم يکدانه بهمن بده. بعد برگشت فحش خواهر و مادر بمن داد آن روز و يک سيلیهم زد توی گوشم. اينها بود، يعنی اينها اصلا هيچ جنبه تاريخی ندارد،جنبه توصيفی قضايا است و آدم اينها را لمس می کرد...و ساعدی که ديوانه وار عاشق زبان ترکی است و فارسی را با توسری بخورد او داده اند، در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی چنينميگويد:س: ... متوجه ميشين که در داستانهاتان و در نوشته های ديگرتان ازفارسی خشک کتابی استفاده می کنيد؟ عين اخبار راديوئی ما. چراحد اقل در داستانها از سبک خودمانی تری استفاده نمی کنيد؟ج: هان، اخبار راديويی شما واقعا خشکه. ولی نثری که من انتخابکرده ام خشک نيست. من به زبون فارسی می پردازم. من ميخوامبارش بيارم، منِ ترک حتما بايد اينکار رو بکنم. اينو اسمشو خشکنذارين. من ميخوام اين زبون، حد اقل هرچی از بين ميره اين زبونبمونه. زبون ستون فقرات فرهنگی يک ملت عظيمه. نميشه از اونصرف نظر کرد.س: من شخصا احساس ميکنم يک دره فراخی بين فارسی کتابی وفارسی عادی مردم وجود داره. دره ای که مثلا در زبان انگليسیوجود نداره. آيا برای نويسندگان ايرانی مساله بزرگيه اين مساله؟ج: دره فراخی وجود نداره. يک چيزی که هست من دست پروردهناصر خسرو و بيهقی و ابوسعيد ابوالخير و ديگرون هستم. حافظ روهممون ميخونيم. چه دره فراخی. اگر قرار باشه که ما اينو دره فراخبدونيم و پناه ببريم به زبان عاميانه، چطوری بگم، بزبان حاشيهنشينهای شهری، ما کار خودمون رو خراب کرديم. الان بنده و سرکارکه صحبت ميکنيم دقيقا کلمات حافظ توی ذهن من و شماست. ما بايداين ستون فقرات زبون فارسی رو نگه داريم.همانطور که گفته شد بخشی کلی از آثار ساعدی را نمايشنامه وفيلمنامه تشکيل ميدهد. اين نمايشها، بخصوص در فاصله سالهای1346 تا 1353 بوسيله هنرمندان گوناگون بر روی صحنه رفتهاست. از جمله "آرامش در حضور ديگران" در سال 46 توسط ناصرتقوائی بصورت فيلم درآمد. در همين سال نمايشنامه های "آی با کلاه،آی بی کلاه"؛ "دعوت"؛ "دست بالای دست" که به کارگردانی جعفروالی در تهران بر روی صحنه رفت. نمايشنامه "خانه روشنی" توسطعلی نصيريان؛ و نمايشنامه "خوشا بحال بردباران" بکارگردانی داودرشيدی در تلويزيون. و نمايشنامه "ديکته و زاويه" به کارگردانیداود رشيدی در تالار سنگلج در 1347 . موفقيت اين آثار شهرتبسياری برای او به ارمغان آورد که البته مزايا و مضار خود راداشت.نمايشنامه هائی چون "رگ و ريشه دربدری"، تکه هائی چون"سراچه دباغان"، "جاروکش سقف آسمان"، و فيلمنامه ای چون"مولوس کورپوس" نشان ميدهد که اگر با حوصله بيشتر يا فراغتمناسبی ساخته ميشد، ميتوانست از آثار بزرگ جهانی شود اما ترساز زندان، بيم مرگ، شلوغی زندگی دور و بر، توقع فراوانگروههای سياسی از او، گرايش شخصی او به فعاليت افراطی در هرزمينه خاصه سياست زدگی، از دهه پنجاه او را خسته و فرسوده کردو "مرگ پيش رس" که امری شايع بيين هنرمندان ايرانی است او رابقول خودش "درب و داغون" کرد.در اين سالهای پر بار بعد 1343 او برای نوشتن تک نگاريها بهحوالی تبريز و جنوب بوشهر و جزاير خليج فارس سفر ميکند. تکنگاريهای "ايلخی، خياو، اهل هوا و قراداغ"، زمينه برای خلقداستانهای "ترس ولرز، عزا داران بَيَل، واهمه های بی نام ونشان ودنديل" و نمايشنامه "چوب بدستهای ورزيل" و فيلمنامه "عافيتگاه" رافراهم ميکند. سفر به جنوب و بهر سوی کشور، نويسنده را از پوستهيک روشنفکر معترض سودائی در می آورد و او را با واقعيتسهمگينی که در آنسوی مسائل مرکز و محافل روشنفکری جرياندارد آشنا ميکند.در سال 1353 در ارديبهشت ماه در سفر به "لاسگرد" از شهرهایاطراف سمنان جهت تهيه تک نگاری، توسط ساواک دستگير ميشودو او را به زندان قزل قلعه ميبرند و سپس به زندان اوين منتقلميگردد که بمدت يکسال زندانی در سلول انفرادی ميشود و موردشکنجه و آزار قرار ميگيرد.در مورد زندانی شدن ساعدی توسط ساواک، پرويز ثابتی مدير امنيتداخلی ساواک در خاطرات خود کفته است:نويسنده ديگر غلامحسين ساعدی بود که فردی آنارشيست و بی بندوبار و بی پرنسيب بود. نوشته های او پر از تنقيد از اوضاع و درجهت بدبين کردن مردم و جوانان نسبت به رژيم بود. سرتيپ ساعدی،پسر عموی او در ساواک، مدير کل فنی بود. گاهی با سرتيپ ساعدیکه به وی نزديک بود، صحبت می کرديم تا او را هدايت کند تا ازتحريکات دست بردارد. سرتيپ ساعدی با او صحبت و اطمينان ميدادکه او حسن نيت دارد و سعی خواهد کرد بيشتر مواظب نوشته هایخود باشد.تا اينکه در سال 1349 خبری در روزنامه لوموند فرانسه منتشر شدکه غلامحسين ساعدی، نويسنده معروف ايرانی، در تهران احضار ومورد ضرب و شتم قرار گرفته است. ما بلافاصله تلفنهای او را تحتکنترل قرار داديم و فهميديم که خود او منشا اين خبر بوده و آن رابوسيله نسرين فقيه، خواهر زاده احسان نراقی، به روزنامه لوموندداده است. در مذاکرات تلفنی بين او و نسرين فقيه و ديگران، برای مايقين حاصل شد که مبتکر اين کار خود او بوده است نه فرد ديگری.چند هفته ای کنترل تلفنی او ادامه يافت و در مطب روانشناسی وروانکاوی او ميکروفون گذاری شد و معلوم گرديد که او فردی فاسداست و سعی می کند با خانمهائی که برای مشاوره و معالجه مسايلروانی به او مراجعه می کنند، و غالبا همسر داشته و با همسر خودمساله دارند، روابط نامشروع برقرار کند.چون ادامه کنترل تلفن و ميکروفون گذاری ديگر ضرورتی نداشت،به سرتيپ ساعدی گفتم: می خواهم با پسر عموی شما ملاقاتی داشتهباشم. پرسيد: کار تازه ای کرده؟ گفتم نه! در باره مسائل گذشتهميخواهم با او صحبت کنم. غلامحسين ساعدی به ساختمان ما درساواک )که در آن زمان در خيابان قديم شميران جنب وزارت بهداریقرار داشت( آمد. با او احوال پرسی کردم و سپس پرسيدم: شما درطول عمر خود هرگز بوسيله ساواک بازداشت شده ايد؟ گفت "نه!".گفتم آيا غير از امروز هرگز به يکی از دفاتر مربوط به ساواکاحضار و غير از تيمسار ساعدی، پسر عموی شما، مقام ديگری ازساواک با شما، مستقيم يا غير مستقيم، صحبتی کرده است؟ گفت "نه!"گفتم : پس اين خبر که روزنامه لوموند نوشته است که گويا ساواکشما را احضار و مورد ضرب و شتم قرار داده است، از کجاسرچشمه گرفته است؟ گفت: "من اصلا خبر ندارم و نشنيده ام کهلوموند چنين مطلبی نوشته باشد." گفتم شما در نوشته های خود سعیميکنيد معلم اخلاق و درستی باشيد ولی فردی دروغگو و شارلاتانهستيد. قسمتی از نوارهای او را برايش پخش کردم...رنگ از چهره او پريد. کفتم انصاف داشته باشيد، باعث گمراهیجوانان نشويد. چند سال بعد در جريان کشف شبکه تروريستی يکی ازاعضا اعترافاتی در ارتباط با او کرده بود که برای مدت کوتاهیبازداشت شد و با واسطه گی پسر عمويش، سرتيپ ساعدی، آزاد شد.ساعدی در سال 1360 به پاريس فرانسه ميرود. هم از ابتدای ورودبه فرودگاه اورلی از رفتن پشيمان شده. در آنجا با خانم بدریلنکرانی ازدواج ميکند. پس از مدتی "الفبا" را در آنجا منتشر ميکند.در يکی از نوشته های حسرت آميزش "دگرديسی و رهائی آواره ها"و تفاوت آنها را با کسانيکه به ميل خود مهاجرت کرده اند را مطرحميکند. آنچه در باره آواره ها نوشته حسبحالی است از روزگاردوزخی سالهای آخر عمر خودش که در غربت گذشته است.... کنده شدن از خانه و کاشانه و رسيدن به پناهگاهی که خود انتخابنکرده آواره را گرفتار سرگيجه ميکند. خاطره گوئی،روده درازیهای بيهوده، خيره شدن از پنجره ها به کوچه های نا آشنا، خوردن،نوشيدن، خوردن و بلعيدن، اضطراب و نوشيدن. ترس و هراس بله،چند روز بعد است که آواره در مکانی به ظاهر امن خود را در ناامنی می بيند، زنگ دری که زده ميشود يا بوق آمبولانسی که ازخيابان رد ميشود، نگاه پليس غير مسلحی که گوشه خيابان ساکت وآرام ايستاده، وحشتی به جان آواره می اندازد، آواره ی شجاع بهتدريج مرعوب پناهگاه ميشود. بله آواره تا مدتها دست راست و چپخويش را نمی شناسد، چرا که جا نيافتاده، بخود نيامده، برهوتبرزخ، سرابی نيست که طول و عرضش را بشود سنجيد و چندينفرسنگ در فرسنگ به حسابش آورد. دنيای آوارگی را مرزی نيست،پايانی نيست، مرگ در دنيای آوارگی مرگ در برزخ است، مرگآواره مرگ هم نيست، جمود نعشی و پوسيدن کالبد در کار نيست.آواره اگر هم زنده باشد مرده است. مرده ای که می رود و می آيد، آهو خميازه اش با هم مخلوط شده، بی دليل انتظار ميکشد، انتظار نامهای يا ندای آشنائی يا انتظار خوابی که مادر و پدر يا زن و بچه اش رادر عالم رويا ببيند. آواره از خوابيدن می ترسد، آواره از بيدار شدنمی ترسد، مرگ آواره، آوارگی مرگ است، ننگ مرگ است.آواره مدتها به هويت گذشته خويش، به هويت روحی و جسمی خويشآويزان است. و اين آويختگی يکی از حالات تدافعی در مقابل مرگمحتوم در برزخ است. آويختگی به ياد وطن، آويختگی به خاطرهياران و دوستان، به همرزمان و همسنگران، به چند بيتی از حافظ ونقل قولی از چند از لاادريون و گاه و گذاری چند ضرب المثل عاميانهرا چاشنی صحبتها کردن، يا مزه ريختن و ديگران را به خنده واداشتن. اما آواره مدام در استحاله است. با سرعت تغيير شکل ميدهد،نه مثل غنچه ای که باز شود، چون گل چيده شده ای که دارد افسردهميشود، می پلاسد، می ميرد. عدم تحمل، زود رنجی، قهر و آشتی،تغيير خلق، گريه آميخته به خنده، ولخرجی همراه با خست، نديدندنيای خارج، آواره و ول گشتن، در کوچه های خلوت گريستن و دورافتاده ها را به اسم صدا کردن، مدام در فکر و هوای وطن بودن، پناهبردن به خويشتن خويش که آخر سر منجر ميشود به نفرت آواره ازآواره، يادشان می رود که هر دو زاده کاشانه خويشند...ساعدی در اين ايام می نويسد و انتشار ميدهد. با سازمانها و آدمهانماس ميگيرد، در پی آنست که فرهنگ را پرچمی کند برای آن گروه.ادبيات آخرين پناهگاه ساعدی است. اما اين پناهگاه را هم ويرانميبيند. غلامحسين تنها، بی خانمان، دور از وطن، عاقبت به زانو درمی آيد، نمی بيند و دق ميکند. وی در روز دوم آذر ماه 1364 درپاريس در پنجاه سالگی چشم از جهان بر می بندد و در گورستانپرلاشز در کنار صادق هدايت به خاک سپرده ميشود. روانش شاد باد.</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2621">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3385">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4149">
                <text>Fall 2015 elec.pdf (p.4)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4913">
                <text>Fall 2015 elec.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5677">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6441">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="184" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="31">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="31">
                  <text>&lt;a href="/files/original/winter2016NewsLetter.pdf" target="_blank"&gt;winter2016NewsLetter.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="96">
                  <text>2016 - Winter Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="161">
                  <text>2016 - Winter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="226">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="291">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="356">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="421">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="486">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1125">
                <text>2016 - Winter</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1887">
                <text>در سفر امسالم به ایران مطابق معمول سفر های گذشته یکی دوروزی را به سرکشی به کتاب فروشی ها گذراندم. احساس کمبودمیکردم چون در طی سی چهل سال گذشته از آنچه تازه به طبع رسیدهخبر چندانی نداشتم و بخصوص مایل بودم بدانم در این سالهای آخریعنی سی سال گذشته نویسندگان جوان چه نوشته اند و آیا کسیفرصت کرده نوشته های آنها را بررسی یا نقد کرده باشد؟ پس ازصحبت با چهار پنج نفر از فروشندگان متوجه شدم که خیر هنوز زوداست و باید دهه ای یابیشتر صبر کرد تا شاید بررسی ای صورتگیرد و به زیور چاپ ملبس شود. بنابراین باید به همان نویسندگان وشعرای دوران جوانی خودم فعلا بسنده کنم. شاید عمر قد داد و تا قبلاز رحیل رایحه ای به مشام برسد.از جلو دانشگاه و خیابان شاهرضا )انقلاب( که چیزی حاصل نشد.برو. در ابتدا تصور کردم که » شهر کتاب « دوستان اندرز دادند که بهباید جایی مانند نمایشگاه کتاب باشد که ناشران گوناگون » شهر کتاب «شهر « مطاع خود را عرضه میکنند. از برادرزاده ام خواستم مرا بهببرد. پرسید کدام یک؟ نعجب کردم که شهر آلوده و دم کرده » کتابداشته باشد. گفتم به نزدیکترین آنها. » شهر کتاب « تهران بیش از یکدر پاسخ گفت در خیابان قدیم شمیران )شریعتی( یکی هست ولیامکان پیدا کردن جای پارک برای ماشین نیست باید با تاکسی یا پیادهبرویم. پرسیدم پیاده چقدر راه است؟ گفت حدود یکساعت. گفتم خوببر » شهر کتاب « است گیوه ها را ور کشیم و برویم. درد سرتان ندهمخلاف تصور من یک کتاب فروشی بزرگ است که چندین شعبهدارد. چیزی شبیه بارنز اند نوبلز ) Barns &amp; Nobles ( در آمریکا.بهر حال طبقات سه گانه فروشگاه را گشتیم و چند کتاب خریدیم کهشعر زمان « بررسی این ماه بر اساس آن است. این کتاب از سریاست که پیش از مرگ نه چندان دور محمد حقوقی در » ما ۱٣۹٣بعهده آقای فیض شریفی گذاشته شده که آن سنت را ادامه دهد. بهرحال این کتاب در باره اشعار یدالله رویایی است که انتشارات نگاه بهچاپ آن اقدام کرده است.یدالله رویایی شاعر حجمیدالله رویایی در اردیبهشت ماه سال ۱٣۱۱ در دامغان متولد شد. دورهتحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهر زادگاهش سپری کرد و \ساز آن در تهران به دانشسرای تربیت معلم که شبانه روزی بود رفت ولاجرم مدتی به تدریس پرداخت و سپس به سرپرستی اداره اوقافشهرستان دامغان منسوب شد.در دوران نوجوانی و جوانی مثل اکثر جوانان آن دوره به تمایلاتسوسیالیستی گروید که اسباب زحمت وی بود و مجبور شد پس از ۲۸مرداد ٣۲ از دامغان فرار کند ولی بالاخره در اسفند ماه همان سالدستگیر و زندانی شد. مدت کوتاهی در زندان بود و آزاد شد ولی بازهم در سال ۱٣٣۶ دستگیر و به زندان ۲ زرهی سلطنت آباد رفت.رویایی پس از آزادی از زندان نخستین شعر هایش را در ۲۲ سالگیمنتشر میکند. همزمان به » رویا « در مجلات آن زمان با تخلصتحصیل در رشته حقوق بین الملل عمومی ادامه تحصیل میدهد. از آنپس در وزارت دارایی استخدام میشود و مدتی برای وزارت آب وبرق کار میکند و مدتی هم در تلویزیون ملی ایران فعالیت میکند.در سال ۱٣۴۰ که آمیزه » بارو « به اتفاق احمد شاملو هفته نامه ادبیرا منتشر میکنند که یکی دو ،» بامداد و رویا « ای از اسم آنهاستشماره دوام میاورد. در سال ۱٣۴۰ » بر جاده های تهی « او دفتر شعرتهران به چاپ میرساند و پس از » کتاب کیهان « را با همت انتشاراتآنهم در ۱٣۴۴ را با کمک انتشارات » شعر های دریایی « دفترمروارید چاپ میکند که به چاپ دوم و سوم میرسد.او در ۱٣۴۶ با محمود زند و ابراهیم گلستان انتشارات روزن رادلتنگی ها )شعر های « تاسیس میکند و در همین سال دفتر شعرکویری( را توسط همین انتشاراتی بچاپ میرساند. او در سالهای ۵۰چندین دفتر دیگر بچاپ میرساند. در سال ۱٣۵٧ به فرانسه میرود ویکسال بعد مدرسه زبان و ادبیات فارسی را در پاریس تاسیس میکند.او در این سال رسما به فرانسه مهاجرت میکند وچندی را در دهکدهای در مزرعه های نورماندی میگذراند و بعد به پاریس آمده و درآنجا ساکن میشود.شعر های رویایی در سالهای ۱٣٣۲ - ۱٣۴۰ شعرهایی است سادهرومانتیک، گاه روشن و عاشقانه و گاه بد فرجام و تلخ:دی دلم پیش من شکوه می کردکز تو هم هیچ خیری ندیده …راست گوید دلم، زانکه هرگزدستش از شاخه ات گل نچیده …من خطا کرده اممی روی؟آه!رفتنت عمر شادی سر آردآه! برگرد!بی تو، وگرنه،غم، دمار از نهادم برآرد. )مجموعه اشعار ص ۲٧ ، ۱٣۹۰ )جریان شعر رمانتیک دهه ٣۰ تا ۴۰ بسیار پر شور بکار خود ادامهمیداد و در کنار آن شعر های نیمایی و شعر های متفاوت نو در کنارهم حرکت میکردند که در اواخر دهه ۴۰ ( ۱٣۴۹ ( در هیاهوی شعرهای چریکی، حرکت این شعر ها کند تر شد.شاعری است مضمون گرا » بر جاده های تهی « یدالله رویایی در دفترکه مضامین و محتوای شعر های خود را در غالب نوظهور چهارپاره ارایه میدهد. او گاهی از شعر نیمایی و زبان و بیان نیما در شعرواژه های تو: جدا از تو، « : استفاده میکند ولی زبان او خام است. مثلجویده، نیم گفته / پر گشوده سوی دنیای علامت های آشفته. / ازحدیث کهنه دیروز تو با بخت مغرورت سخن می گفت / بر من اماص ( »... ؟ از چه ای بنشسته اینک / این چنین اندیشناک ۱٧۸ )اجزاء این اشعار گاهی به نحوی مکانیکی یعنی با « بقول فیض شریفیحضور وزن و قافیه و پایان بندی ها بهم وصل می شوند و وحدتی» . ارگانیک ندارنددوره دوم شعر های رویایی از ۱٣۴۱ تا ۱٣۴٧ از « است تا کتابرویایی در فاصله همین سالهاست که متوجه میشود .» دوستت دارمباید در فضای شعر، روح و زبانی تازه بدمد. رویایی در دفتر دریاییمن « : ها تکلیف خود را با خواننده در دو سطر در مقدمه می گنجاند». به دریا نیندیشیده ام / فکر های مرا، دریا اندیشیده است)مجموعه… ص ٣۱٣ )یعنی چه؟ یعنی شعر مرا کشف میکند. من به سمت شعر نمی روم،شعر به سمت من پرواز میکند و با من یکی میشود. فرم وجودی منبا محتوای دریا یکی شده و باعث برجسته شدن دریا شده است. ایندریا تمام « : سیمای معنی در نخستین شعر رویایی بروز کرده استوزش هاست / دریا تمام صدا هاست / گر با تمام صدا ها / و با تماموزش ها / دریا تمام مرا می برد / ای ناله های عظیم / ای آشیانه یص » هذیان / دریا، / تمام ٣۱۴یدالله رویایی در سال ۱٣۴۸ با بیانیه حجم گرایی، مسیر خود را ازشعر رمانتیک و شعر نیمایی جدا میکند. هر چند او قبل از این بیانیهدلتنگی « و ،» دریایی ها « ،» از دوستت دارم « با دفتر های شعریساز خود را برای این نحوه شعر کوک کرده بود. » هابجز رویایی، هوشنگ چالنگی، پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی،محمدرضا اصلانی، محمود شجاعی و … از بیانیه شعر حجم حمایتشعر » شعر نو از آغاز تا امروز « کردند. محمد حقوقی در کتابمعاصر را به پنج دوره تقسیم کرده است و یدالله رویایی را چهرهباید از یدالله رویایی سخن بگوییم که « : شاخص دوره پنجم دانستهچهره کاملا مشخص خود را در این دهه ارایه داد و با خلقبانی شاخه ای از » دلتنگی ها « و بخصوص » شعرهای دریایی «پیشرفته ترین شعر های امروز گردید… این نکته بسیار قابل توجهیاست زیرا آن زمان که شاملو و اخوان به زبان شعری خود رسیدند،آهنگ « تنها نیما و توللی را پیش رو داشتند. یا آن هنگام که آتشیرا منتشر کرد فقط با شعر این چهار شاعر سروکار داشت. یا » دیگرفرخ زاد با این پنج شاعر، یا رویایی با این شش شاعر. بنابراین هرچه رو به دهه ی آخرین پیش بیاییم، ارایه زبانی که متاثر از هیچ یکاز شعر های شاعران شناخته شده نباشد و در عین حال خود موازینو معیار های خاص خود را همراه بیاورد بسیار مشکل تر است. وجز از طریق مساعی بسیار و تربیت ذهنی سرشار که نتیجه یتجربیات و مطالعاتی همه جانبه است. دستیابی به آن امکان پذیرشعرنو از آغاز تا امروز، کتابهای جیبی ( ». نیست ۱٣۵٧ ص ۵۴ .)زیبا ترین شعر دفتر دریایی ها شعر شماره ) ٣ ( شناخته شده کهتصاویر حجمی بسیار دارد.سکوت، دسته گلی بود / میان حنجره من / ترانه ی ساحل / نسیم «بوسه من بود و پلک باز تو بود / بر آب ها پرنده باد / میان لانه یصدها صدا پریشان بود / بر آب ها /پرنده بی طاقت بود / نسیم بوسهو / پلک تو و / پرنده باد / شدند آتش و دود / میان حنجره من /ص ( » سکوت، دسته گلی بود ٣۱٧ .)در این شعر بجز سکوت و حیرت تحسین بر انگیز شاعر به دریا وپدیده های طبیعی، حرکت و صدا و نور، رنگ و تشخص پیدا کردهاند. ترکیبات تصویری حجمی در این دفتر و پس از آن زیاد است مثلسنگینی شکفته گل ها، اندام نور، جسم سرد آب، شریعت عریان « :آب، غلیان واژه های مقدس، فصاحت سنگین این کبود، تلفظ شیرینآب، کلاف صدا های درهم، شکل بی قرار اندوه، استغاثه ی آغوش،بیگناهی متلاطم، حیرت لغزان صخره ها، هیئت شبانه پری های آب،و غیره.شفیعی کدکنی در باره برخی از این ترکیبات تصویری می نویسد:آنچه در مورد دریایی ها، در بحثٍ مورد نظرٍ ما، که تاثیر شعر «فرنگی بر شعر جدید فارسی است اهمیت دارد، وام گیری یک یا چندیک روش زبانی است از » حمل « و » برداشتن « تصویر نیست، بلکهفرانسه سن ژون پرس به فارسی معاصر، یعنی در هم ریختن خانوادهکلمات … آنچه در شعر های سن ژون پرس عاملٍ اصلیٍ خلاقیتاوست، در هم ریختن خانواده کلمات است. موج و خزه و دریا وساحل و توفان از یک خانواده اند و مذهب و عرفان و ایمان وموعظه از خانواده دیگر. در هم ریختن تعمدی و آگاهانه این خانوادهو » ایمان دریا « و » عرفان خزه « و » مذهب موج « ها و گفتنٍنوعی جدول ضرب حل کردن است. رویایی این » موعظه طوفان «جدول ضرب در هم ریختن خانواده کلمات را در کتابهای دیگری بنام» شن « و » سوسمار « و » گرد باد « و » کویر « با خانواده » دلتنگی ها «با چراغ و آینه، ص ( » و امثال آن آزموده است ۲۲٣ .)دوره سوم شعری رویایی بیشتر بسوی شعر حجم میرود و دردلتنگی ها یک « : عمیق تر میشود. خود شاعر مینویسد » دلتنگی ها «های حجمی نطفه می » نوسیون « مرحله ای بود که در ذهن من اولینبست، این شور بعد ها در لبریخته ها و در شعر های دیگر ادامه پیدابایا شماره ( ». کرد ۴۱ ص ۵۵ .)او معتقد است نکته های حجمی در حافظ و مولوی هم هست مثلا: دراز زبانت نطق حرفت را برد / گوش تو ریگ است فهمت را « مولویهر که چون رشته ز باریک خیالان گردید / « یا از صائب ». خوردوی همچنین حجم را در ». روزی اش تنگ تر از دیده سوزن باشدشعرای معاصر هم میبیند برای نمونه در اشعار نصرت رحمانی کهالبته نصرت نمی پذیرد و میگوید:کلمه حجم را اصولا نمی دانم چرا رویایی برای این شیوه کار «انتخاب کرده! البته این موضوع در گوشه ای از شعر امروز هست.حجم « . این شعر ها بیشتر برای شاعران گفته میشود نه برای مردمیعنی چه؟ این کلماتی است که بی دلیل » حجم « ؟ یعنی چه » گراییانتخاب شده و با موضوع بی ارتباط است. برای این مساْله اسم هایدیگری می توان اختیار کرد که بیشتر مناسب با این حال باشد. اسمهای ادبی، اسم هایی که با گذشته ادبی ما، با تاریخ ما، با تمدن وکه کلمه ای است » حجم گرایی « فرهنگ ما بستگی داشته باشد. کلمهپیچیده و مردم را به فکر وا میدارد و آنان را میکشاند به عالم هندسیو اعداد و هیچکس نمی داند منظور چیست… در هر حال مثل اینکهآقای رویایی خواسته اند نسبت بمن لطف بکنند، که تذکر داده اند دردیده میشود و من » حجم « رگه هایی از » رحمانی « شعر های اخیرباشد » حجم گرا « اصولا این را امتیازی برای یک شاعر نمی دانم کهو من اصلا متعجبم که رویایی کجای شعر من این حجم گرایی را دیدهو چه خوب است که بمن هم نشان بدهد و مرا روشن کند. چون مندر شعر نمی شناسم … کار های آخر رویایی اگر چه » حجم « اصولااست، اما از یاد نبریم که گاهی در بازی با کلمات » لوکس « نوعیبا موج ها، « : چرب دستی او آشکار است مثلا وقتی که می سرایدچنان در بازی با کلمات غرق شده که نمی تواند بپندارد » هجوم هجاهادر هیچ کجای دنیا خواننده تا این حد به فرم نمی پردازد، گاهی درمجله ( ». شعر رویایی معنا فدای فرم می شود و این دریغ استرستاخیز جوان ۱٣۵۶ ، ص ۴۱ )حجم ناشناسی نه تنها در نصرت هست در بسیاری دیگر هم کنجکاویرا بر انگیخته است. مظفر رویایی نماینده و مدافع شعر حجم برادربزرگتر است. در میز گردی با حضور باباچاهی، آقاجانی و یزدانسلحشور مورد سوال قرار میگیرد:یزدان سلحشور … می خواهم از زبان شما بشنوم که شعر حجم - «اصلا چه بوده؟- » پدیدار شناسانه « مظفر رویایی: من نمیخواهم در اینجا وارد بحثشوم اما باید بگویم از زمانی که نیما شعر نو را پدید آورد تا زمانی کهشعر حجم عرضه شد، فقدان یک سری ابزار و مصالح محسوس بودکه شعر حجم، آنها را عرضه کرد.- سلحشور : این ابزار و مصالح چه بودند؟- مظفر رویایی: نیما یک سری شکنندگی ها کرد، یک سری سازندگیها کرد. یک مقدار زبان آوری ها کرد … در فاصله شعر نیما و شعرحجم شعر سپید و شعر آزاد هر کدام به نوبه خود امکاناتی را عرضهکردند اما هیچکدام ابزار و مصالح شعر حجم را نداشتند…- سلحشور : خب! این ابزار و مصالح...؟- مظفر رویایی: ابزار و مصالح شعری بود، اتفاقات زبانی، تصویرگرایی، فرمالیسم ذهنی، فرمالیسم ظاهری و ساختار گرایی.- چیست؟ » شعر حجم « سلحشور : … بنده میخواهم بدانم که- نمی توانم جوابگو » سین جیمی « مظفر رویایی: من به این شکلباشم…- )بعد از مقداری رد و بدل کردن کلمات بی نتیجه…(- سلحشور: اگر بنده بعنوان یک منتقد و محقق بخواهم یک شعر حجمرا از شعر موج نو یا شعر موج ناب، یا شعر هفتاد با همه نحله هایشتشخیص دهم، ملاک تشخیص من چه خواهد بود؟- آقاجانی : من بالشخصه نی توانم تشخیص دهم!- باباچاهی : به نظر منهم ملاکی وجود ندارد!- مظفر رویایی: بگذارید رو راست بگویم: هیچ ملاکی! )مجله بایا۴۱ ، صص ۱۵ - ۱۶ )برای رهایی از این سرگردانی پس از سه ماه بحث و جدل در سال۱٣۴۸ بیانیه شعر حجم نوشته شد که شرکت کنندگان در بحث عبارتبودند از: هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، بیژن الهی، محمودشجاعی، فیروز ناجی، پرویز اسلامپور، فریدون رهنما، محمد رضااصلانی، و یدالله رویایی، که البته برخی از آنها زیر بیانیه را بعللیامضا نکردند.چاپ شده » شعر زمان، یدالله رویایی « بیانیه شعر حجم که در کتاببقرار ذیل است.۱ . حجم گرایی یا )اسپاسمانتالیسم( آنهایی را گروه میکند که درماورای واقعیت ها، به جستجوی دریافت های مطلق و فوری و بیتسکین اند.۲ . از حکمت وجودی واقعیت و از علت غایی آن برخاسته است و درتظاهر خود، خود را . واقعیت مادر آشنا نمی کند.٣ . حجم گرایی نه خود کاری است، نه اختیاری. جذبه هایی ارادی یااراده ای مجذوب است. جذبه اش از زیبایی است، و اراده اش از شورو از شعور، و از توقع فرم.۴ . شعر حجم، شعر حرفهای قشنگ نیست، شعر کمال است. درکمالش وحشی است و در کشف زیبایی خشونت میکند.۵. در زندگی روزمره و در زبان کوچه توقف نمیکند.۶ . ما تصویری از اشیاء نمی دهیم، منظری از علت غایی آنها میسازیم.٧ . کار شعر، گفتن نیست. خلق یک قطعه است، یعنی شعر بایدخودش موضوع خودش باشد.۸ . شعر حجم از دروغ ایدئولوژی و از حجره ی تعهد می گریزد وپیش از آنکه متعهد بشود متعهد میکند.۹ . اسپاسمانتالیسم )حجم گرایی( سوررئالیسم نیست. فرقش این استکه با گذار از سه بعد به ماورا می رسد. و در این رسیدن فقط در یکجا با هم ملاقات می کنند: در جهیدن از طول .۱۰ . نه هوس است و نه تفنن، تپشی است خشن و عصبی هنرشاعری، در انسانی دیوانه شعر.۱۱ . حجم گرایی یا اسپاسمانتالیسم سبک شعر دیگر ایران است.شاعرانی را گروه میکند که به تجربه کار های خویش رسیده اند، بهلذت پریدن هایی از سه بعد.بعضی ناقدان شعر حجم را ما حصل موقعیت های شکست و رکودسیاسی اجتماعی میدانند که زمینه ساز رجعت به سوی اندیشه های -عرفانی است. اسماعیل نوری علاء شعر حجم را گرایشگاه بسیاریاز شاعران درویش مسلک دانسته است.مخصوصا » دلتنگی ها « با توجه به اشعار رویایی در بخشی ازو اشعار بقیه حجم گرایان میتوان دریافت که همه در » لبریخته ها «تفکر گوهر یگانه اند. یدالله رویایی در نامه ای به برادرش از اینمظفر جان، این هم نسخه « : عرفان مورد نظرش پرده برداری میکندماشین شده ی دفتر شعر، که برای انتشار خواسته بودی. خودتمیدانی که من این شعرها را زمانی سروده ام که غرق در مفاهیمعرفانی بوده ام. اگر بسیاری از این شعر ها گنگ و مبهم است برایاینست که از بطن عرفان برخاسته اند.در جست و جوی مفهومی برایخدا بوده ام. و میدانی که مفاهیم هزارگانه ی خدا هیچ عارفی را بهراهی نبرده است و در انتهای این راه چاهی است که تو را تا اعماقمی برد و خلق و خوی تو را در خود تاریک می کند و دیگر وقتی کهعادت به اعماق کردی، از سطح بی خبر می مانی و همانجا میمانی،با او یا با هو … )بایا ۴۱ ، ص ۵٧ )</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2651">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3415">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4179">
                <text>winter2016NewsLetter.pdf (p.5)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4943">
                <text>winter2016NewsLetter.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5707">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6471">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="2">
        <name>Advertisement</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="205" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="29">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="29">
                  <text>&lt;a href="/files/original/spring 2016- Newsletter.pdf" target="_blank"&gt;spring 2016- Newsletter.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="94">
                  <text>2016 - Spring Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="159">
                  <text>2016 - Spring</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="224">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="289">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="354">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="419">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="484">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1146">
                <text>2016 - Spring</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1908">
                <text>در چشم انداز فرهنگ ما هنرمندانی هستند جند وجهی که بخاطردرخشش آنها در یک زمینه خاص، مابقی کارکرد آنها در سایه ماندهو اهمیت شایان خود را باز نیافته اند. شاملو در طول زندگی پر بارخود در عرصه های گوناگون کوشیده است. از شعر و قصه، طنز ونقد و تحقیق و روزنامه نگاری، گردآوری فرهنگ مردم و نمایشنامهو فیلمنامه و بازخوانی متون قدیم ...در مورد شعر شاملو ) 1304 – 1379 ) سخن بسیار گفته شده و افرادزیادی اشعار او را بررسی کرده و بر آن نقد نوشته اند. در موردروزنامه نگاری وی کمتر صحبت شده. اگرچه ژورنالیسم یا روزنامهنگاری فن است و هنر شناخته نمیشود، اما شاملو در زندگی خودچنان از این فن تنگاتنگ با هنر خلاقه بهره برداری کرده کهژورنالیسم ویژه او رنگ هنر و شکل فرهنگی گرفته است. در واقعچهل سال روزنامه نگاری مستمر شاملو چنان حجمی از زندگی او رادر بر گرفته که سزا است پس از شاعری مهمترین مشغله ذهنی اوبشمار آید.شکل این ژورنالیسم کوشیدن در عرصه های گوناگون از کتاب،روزنامه، رادیو، تلویزیون، سینما، نوار صدا، تا جلسات سخنرانی وبحث های فردی و گروهی است. مضمون مطالب توجه به انسانخاصه در حوزه فرهنگ و مسایل اجتماعی بود. او نگران خلاءعظیمی بود که از عوامل منفی و گوناگون ناشی میشد. کار های ادبیو هنری و علمی اگر هم تولید میشد بدست اهلش نمی رسید. او دیدهبود که نیما سالهای سال نمی توانست اشعار خود را حتی در نشریاتادبی چاپ کند. میدید که بدایع کار هدایت هنوز هم غریب افتاده است.نمایشگاه ها و مراکز کنسرت و تئاتر خالی از تماشاگر و شنوندهاست. هنرمندان و ادیبان برای مردم می نویسند اما کارشان بدستمردم نمی رسد؛ اگر اندکی از آن گاهگاهی در دسترس قرار میگیرداکثر مخاطبان از درک آن عاجز اند. او چاره را در آن میدید کههنرمندان خود وارد عرصه روزنامه نگاری شوند، بگویند و بنویسندو حرف خود را به مردم برسانند.مجلات ادبی که شاملو، پیش از پرداختن به کار مطبوعات با آننشریات آشنا بود سه نوع بود. نخست مجلات سنت گرا چون "سخن"،"جهان نو"، و "جام جم"؛ گروه دیگر مجلات حزبی که به اندیشه چپمسلح بودند مانند "نامه مردم"، "پیام نو"، "ماهنامه مردم" و "کبوترصلح". گروه سوم نشریه های نو گرای افراطی که "خروس جنگی"را میتوان نمونه آن دانست. غالب نشریاتی که به ادبیات و هنر نو میپرداختند زبان مغلق ادبی، شیوه های بیانی افراطی یا لحنی بی اثرداشتند و قادر به ارتباط گیری گسترده نبودند.شاملو از فرصت هایی کوتاه و مناسب از رادیو دولتی و تلویزیونملی بهره جست و در حد مقدور در سینمای انحصاری نفوذ کرد چراکه میدانست در جوامع توسعه نیافته که بیسوادی در آن بیداد میکند،رادیو و تلویزیون، نوار صوتی و ویدئو و سینما وسایل ارتباطیموثری است که کم سوادان را نیز به راه می آورد و با زبان اشاراتآشنا میکند. او از طریق نوار صدا هم توانست در فرهنگ شفاهی مارسوخ کند و صدای شاعر جدید و قدیم را بگوش ها برساند.فعالیت روزنامه نگاری شاملو با چاپ شعر ها و یادداشتهایش شروعمیشود او خود در گفتگوئی اشاره میکند:"... تعداد زیادی مجله و روزنامه و هفته نامه درآورده ام، بعضی هایک شماره فقط، بعضی ها تا 7 شماره و 10 شماره و 30 شماره همرسید. اینها دو حالت داشت یا توقیف میشد به هر دلیلی، یا یک مقدارپول داشتم یک شماره در می آمد و رو دستمان می ماند. نه تبلیغیپشتش بود نه پولی داشتیم پایداری کنیم. در نتیجه چون فروش آنشماره هزینه شماره بعد را تامین نمی کرد در نتیجه انتشارش منتفیمی شد. کاری که من میخواستم با این نشریات بکنم بیشتر معرفی نیمابود. شاید هیچ انگیزه دیگری نداشتم چون نمی شد شعر نیما را روییک ورقه چاپ کرد و بدست کسی داد، تبدیلش می کردیم به یک مجله12 صفحه ای. اسم یکیش بود راد، ضمنا می بایست از امتیاز یکی ازروزنامه ها استفاده کنیم. صاحب روزنامه هم مثلا به ما میگفت خیلیخوب شما با امتیاز روزنامه من، مجله خودتان را چاپ کنید وبلافاصله هم اضافه می کرد یک آگهی هم هست که در عوض تومجله تان چاپ میکنید البته بدون این که یک شاهی از پول آن را به مابدهد، حالا آگهی چیست؟ اطلاعیه ای از طرف صنف قصاب! فکرشرا بکنید؛ یک مجله که مطالبش شعری از نیما و ترجمه کلاغ الن پوو غزلی از شهریار است در صفحه ما قبل آخرش یک آگهی از صنفقصاب یا طباخان رأس یعنی کله پز ها چاپ بشود. خوب اینگرفتاریها را داشتیم ولی عشق و علاقه جوانی بود..." )زمانه –شماره یک، ویژه شاملو، مهر 1370 )در سال 1327 پنج شماره مجله "سخن نو" به سردبیری شاملو درمی آید و دو سال بعد هفت شماره "روزنه" زیر نظر او منتشرمیشود، مدتی سردبیر روزنامه ضد سلطنتی "آتشبار" میشود کهیکسال یا 13 ماه بابت آن سردبیری به زندان می افتد که بسیاری ازشعر های "هوای تازه" یادگار آن دوره زندان است.چند سال بعد مجله کوچک "آشنا" را بعنوان وسیله ای برای رسیدن بهیک فصلنامه ادبی خاص روشنفکران منتشر میکند. در مقدمه اولینشماره این مجله می نویسد:این نخستین شماره آشناست. با تجربیات فراوانی که در مدت نزدیکبه بیست سال کار مداوم در مطبوعات اندوخته ام اکنون خود مستقلا ادست به انتشار یک مجله آبرومند هفتگی می زنم. ادعا نمی کنم کهاین شماره آشنا الگوی کاملی است اما دست کم میتوانم بگویم بیستدر صد آن چیزی است که باید بشود. اما مطلب مهمتر هدف این مجلهاست. سالهاست که من در اندیشه تاسیس یک مجله بزرگ و سنگینهنری هستم که بطور فصلی و سالی چهار شماره نشر شود. بوجودآمدن چنین مجله ای سرمایه ای کافی و مهمتر از آن سرمایه ئی"وقفی" می خواهد.هدف انتشار آشنا تولید این سرمایه است. برای تولید این سرمایه یاریشما از هر چیز موثر تر است. یک حرف بس است. )اولین شمارهمجله آشنا، سال 1326 .)هفت شماره آغازین مجله نوعی دست گرمی است برای رسیدن بهشکل مطلوب. این هفت شماره از فرمول شناخته شده "نشریات روز"دور نیست. جاذبه های تصویری و نوشتاری باب دندان همگان دارد.در واقع سردبیر دندان روی جگر گذاشته است تا جای پایی سفت کند.از شماره هشتم، مجله "آشنا" سمت و سویش را باز می یابد. خطابآن با فرزانگان و اهل هنر است. این شماره در اول اردیبهشت 37 بهقطع بزرگ چاپ و منتشر میشود و متعهد معرفی و حمایت هنر وادبیات نو در ایران و جهان است. همین "الگو" است که در طولسالها تکامل می یابد و سلیقه ویژه ی شاملو را در ژورنالیسم مشخصمیکند.در دهه های بیست و سی به رغم وجود نیما و هدایت و دیگران،هنوز هنر نو موجودیت خود را تثبیت نکرده بود. دو جریان مخالفتجدد و سنت روبروی هم ایستاده و درگیر بودند. انجمن های ادبیپیرو ادبیات سنتی، با یاری گرفتن از اساتید دانشگاهی در نشریاتخود به حمله و هتاکی به شعر نو، نقاشی مدرن، موسیقی و تئاتر جدیدمی پرداختند.آنان هر که را در پی تجربه ای نو بود مقلد بیگانه، و شارلاتانخطاب میکردند. مسئولان سیاست فرهنگی هم طرفدار سنت گرایانبودند و نو گرایان را دشمن نظام مستقر به حساب می آوردند. حمایتنا آگاهانه عامه هم که ترک عادات خو گرفته ذهنی برایشان مشکلبود، به موقعیت ادب و هنر نو لطمه وارد میکرد.از آنجا که فعالیت فرهنگی نو، همزمان و در هم تنیده با فعالیتسیاسی سازمانهای مبارزه با استبداد و عقب ماندگی بود از ابتدا سنگبنای فرهنگ نوین در ایران بجای استوار شدن بر عرصه تفکر ودانش و تجربه های ذاتی این حوزه، در بطن چشم انداز ها و حرکاتسیاسی دستجات مخالف یا موافق حکومت کار گذاشته شد.شاملو با تمام جوانیش با هوشیاری در حوالی سال 32 این درآمیختگی را درک میکند و از حزب بازی و سیاست پردازی کنارهمی جوید و کوشش خود را در عرصه فرهنگ متمرکز میکند و ازهیاهوی روزمره جدائی میگیرد.در شماره هشتم مجله "آشنا" ترکیب مطالب چنان است که مجموعهای از مسایل فرهنگی ایران و جهان به گونه ای جذاب مطرح میشود.او در این شماره می نویسد:"میان آشنایان ما شاعر، نویسنده، ادیب، موسیقی دان، نقاش و نقادهست. کارشان اغلب جدا از یکدیگر است. اما شیرازه دوستی شانخصیصه ای یگانه است. آنان همه دوستدار و پرستار هنر هستند ،گرد یک دیگر مینشینند، چای و قهوه و اندوه می خورند، رنج میبرند و از رنج خود سخن می گویند با رنج یکدیگر همدلی می کنند.غمشان معصوم و انسانی است و به همین دلیل عمیق است وکشنده..."با همکاری این افراد است که شاملو سعی دارد نشریه خود راتریبونی کند برای تمامی آنان که به نو آوری و توسعه فرهنگی باوردارند. در همین شماره مطالب و آثاری از "ازرا پاند"، "ژان کوکتو"،"ارسکین کالدول"، "ژرژ براک"، "آرتور میلر"، "پیکاسو"، "ژاکپرور"، و در کنار آنها بررسی بی ینال تهران و شعر هائی از م.آزاد، حشمت جزنی، محمود کیانوش، تابلوئی از سیراک ملکونیان وتحلیل کار او و قطعاتی از ابوسعید ابوالخیر، به چشم می خورد.او در همین دوره است که نظر خود را نسبت معاصرانش با صراحتو گاهی با وقاحت مطرح می کند. در باره سیراک، نادرپور، خانلری،نیما و دیگران مطلب می نویسد و از درگیری و جدل ادبی نمیهراسد. در دو شماره تند ترین انتقادات را نسبت به شعر خود به قلمدکتر تقی مدرسی را به چاپ میرساند. او در بعضی از شماره هامجبور میشود یک تنه کار مجله را از نوشتن و حروف چینی وتصحیح و صفحه بندی و غیره و غیره را تا پخش به انجام برساند. وهمین تنها ماندن هاست که او را فرسوده میسازد تا اینکه بالاخرهشماره هفدهم "آشنا" بعلت بیماری او تعطیل میشود.تجربه ناکام مجله کوچک "آشنا" ذهن شاملو را متوجه یکی از دونشریه مهم عصر که از امکانات کافی برخوردار اند جلب میکند. اینروزنامه ها خط و مشی خاصی را پیروی میکنند و روشنفکران باآنها همکاری نمیکنند. شاملو خطر میکند و با احمد شهیدی سردبیرروزنامه صحبت میکند. انتخاب او برای همکاری اطلاعات ماهانهاست. مدتی در آن قلم میزند و سردبیری آنرا بعهده میگیرد. اینک اوخیال دارد تجربه های مجله آشنا را در این مجله که امکانات بیشتریدارد بکار برد.برای شماره اول ماهنامه شاملو برو بچه های نو اندیش را جمعمیکند. شماره اول در می آید یک مجله مترقی با کارهائی تالیفی وترجمه ای، کار های پژوهشی در مسایل فرهنگی ایران و جهان. اینمجله الگوی کاملی است از ژورنالیسم شاملو. در این شماره نخستکه در اسفند 1337 به چاپ رسید این عناوین بچشم میخورد:خطابه البر کامو هنگام دریافت جایزه نوبل، ف صبا.بیست درس از الن، درس یکم بررسی و شرح از شاملو.سینما هنر هفتم، ارنست لینگرن، ترجمه ن. د. بتهونغول رنج، ترجمه عبداله توکل.فاوست گوته، ترجمه رحمت الهی.شعر جراحت از م. امید. دوست نمی دارم در خواب شوم، از ژانکوکتو، ترجمه ط. ح.قرمز و آبی، نمایشنامه از ا. بامداد.دو سرباز، ویلیام فالکنر، ترجمه نجف دریابندری.بیست تصویر کازه ناده، ترجمه طوسی حائری.مصاحبه ای با جان اشتاین بک.تصویری از ج.انی پاسترناک. ...و چندین اثر دیگر از لورکا، داستایوفسکی، سامرست موام و و و.با همان شماره اول داد مدیر محافظه کار مجله در می آید و ماهنامهدر اولین دورخیز خود دچار مانع میشود.شماره دوم در فروردین 38 نیز شامل مطالبی نظیر شماره یک استکه با یک "نه" بزرگ صاحب موسسه روبرو میشود و شاملو کهنمیتواند نظر گردانندگان محافظه کار را بر آورد، کار را رها کرده ومیرود.پس از نومیدی از نشریه اطلاعات بسمت روزنامه دیگر عصر تهرانمیرود. یک شب که با قریشی یکی از سهام داران کیهان در خیابانفردوسی قدم میزدند، قریشی به شاملو پیشنهاد میکند که مجله ایهفتگی بصورت کتاب منتشر کنند. قرار کار گذاشته میشود و اولینشماره کتاب هفته بصورت یک کتاب رقعی با شکل و شمایل جدیدیروز یکشنبه 16 مهر ماه 1340 منتشر میشود.شاملو تا شماره 36 کتاب هفته دوام می آورد و بعد از آن جدا میشود.در سالهای بعد باز هم قریشی به سراغ شاملو میرود که از شماره114 کتاب هفته را ادامه دهد که مورد قبول او قرار نمگیرد.شاملو تجربه اش از کتاب هفته را سی سال بعد در گفتگوئی با قدیریاز "زمانه" چنین نقل میکند:"دوره سردبیری این مجله یکی از تنگترین دوره های اقتصادیزندگی من بود. پس از شش ماه جان کندن یا مفت، جلسه ای با قریشیو حاج سید جوادی گذاشتیم. قرار شد به من پنج هزار تومان حقوقبدهد که در سال 1340 رقم چشمگیری بود و به حاج سید جوادی سههزار تومان. من گفتم آقای قریشی خجالت آور است که به من پنجهزار تومان بدهی و به حاج سید جوادی سه هزار تومان. به دوتای ماماهی چهار هزار تومان بده. قبول کرد. البته من هرگز این چهارهزار تومانها را ندیدم و تا آخرین لحظه پولی به من پرداخت نشد.نوروز سال 41 قرار شد من شماره سیزده فروردین را هم علاوه برنوروز که به گمانم دو برابر حجم معمولی مجله بود، در بیاورم. بایدبگویم که من از صفحه اول تا صفحه آخر مجله را بازنویسی میکردم.اگر نگاهی کنید می بینید بسیاری از آن انشاء من است منتها به ترجمهیا نوشته فلان و بهمان. ترجمه های بسیار بد آن، مال آقای کاظمی بودکه از روسی ترجمه میکرد. من آنهائی را که می باید چاپ شود وپیامی و حرفی داشت باز نویسی و با خون دل برای چاپ آمادهمیکردم.یکبار دکتر مصباح زاده گفت: هر وقت شب و نصف شب از جلویساختمان رد می شوم چراغ اطاق شما روشن است، پس کی میخوابید؟به هر حال قریشی گفت: شماره 13 فروردین را هم )به دلیل تعطیلیچاپخانه تا سیزدهم( در بیار غیر از اینکه همه مطالبات را میدهم یکفورد آلمانی هم عیدی خواهی گرفت. در عرض یک هفته هم شمارهنوروزی را آماده کردیم هم 13 فروردین را. در آخرین لحظه یکپاکت برای من آمد که توش یک چک 500 تومانی بود. از حقوقماهی 4000 تومان فقط یک 500 تومان به من چک داد که آنرا همپس دادم و از کیهان بیرون آمدم...در همین گفتگو قدیری سوال میکند: "حالا شما چرا از حاج سیدجوادی دل خورید؟ در واقع او علیه من کودتا کرد. با رفتن من او کهمعاون سردبیر بود سردبیر شد. بعد ها معلوم شد که قبلا با همحرفهاشان را زده اند. من مجله را با 30 هزار تیراژ گذاشتم آمدمبیرون، تیراژ را رسانده بود به 2 - 3 هزار تا، که آنرا هم مردم قبلامشترک شده بودند.خلاصه دوباره آمد دست به دامن شد که برگردم: "این بچه توست،نگذار بمیرد" از این حرفها. من هم که برای دو تومان پول سیگارشیراز معطل بودم دوباره برگشتم. دوباره حقوق نداد و آقای حاج سیدجوادی را هم بیرون کرد. گفتم: آقا جان من باید هر روز از فرحشمالی پیاده بیایم تا توپخانه. آخر برای چه حقوق مرا نمی دهی؟خلاصه یک روز دیدم آقای به آذین آمد و گفت: "میدانید؟ من سردبیرکتاب هفته شده ام." گفتم: "بله قربان. خواهش میکنم، ارزانی سرکار"و از پشت میز بلند شدم و جایم را به او دادم. گفت: "البته اگر مطالبیچیزی برای چاپ بدهید چاپ می کنیم." تشکرات قلبی ام را تقدیمکردم.پس از چند هفته تیراژ کتاب هفته رسید به هزار تا. معلوم شد حتی باتشریف فرمائی به آذین هم توده ای ها دیگر کتاب هفته را نمی خرند.چون آمدن او به این دلیل بود که حتما تیراژ مجله از طرف توده ایها بالا خواهد رفت. )نقل از "زمانه" ویژه احمد شاملو(.</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2672">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3436">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4200">
                <text>spring 2016- Newsletter.pdf (p.3)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4964">
                <text>spring 2016- Newsletter.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5728">
                <text>نخبگان معاصر در شب ایران</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6492">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="530" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="42">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="42">
                  <text>&lt;a href="/files/original/vol3_no1_spr2004.pdf" target="_blank"&gt;vol3_no1_spr2004.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="107">
                  <text>2004 - Spring Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="172">
                  <text>2004 - Spring</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="237">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="302">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="367">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="432">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="497">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="39">
            <name>Creator</name>
            <description>An entity primarily responsible for making the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="771">
                <text>Unknown</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1471">
                <text>2004 - Spring</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2233">
                <text>16400 J.L. Hudson Dr. Southfield, MI, 48075 US (248) 552-8833نرخ مخصوص نوروزی $59Friday &amp; Saturday Food, Live Music &amp; Belly Dancing - No Cover Charge* 264 Rooms * Choice of Standard rooms, Junior Suites, Home office rooms and Luxury suites. * Banquet and Meeting Facilities for up to 1850 people * Full service restaurant * Complimentary Fitness Facility * Indoor and outdoor swimming pool * Interior Corridors * Iron and Ironing Board in each room * Free parking * 20 miles from Detroit Metro Airport * Walking distance (Across Street) from Mall * Coffeemaker in every room * Showtime, STARZ, HBO * Voicemail * Easy access to downtown and area attractions * Dataport telephones * Friendliest staff in town - a smile around every cornerآماده پذیرایی برای هر نوع میهمانی با تخفیف مخصوصMotor City Howard Johnson Plaza Hotel 16400 J.L. Hudson Dr. - Southfield, MI 48073 248-552-8833 Toll Free 1-800-690-9666 For Reservation Call 1-800-1-GO-HOJO - Hojo.com</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2997">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3761">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4525">
                <text>vol3_no1_spr2004.pdf (p.5)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5289">
                <text>vol3_no1_spr2004.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6053">
                <text>نرخ مخصوص نوروزی $59</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6817">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="2">
        <name>Advertisement</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="531" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="42">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="42">
                  <text>&lt;a href="/files/original/vol3_no1_spr2004.pdf" target="_blank"&gt;vol3_no1_spr2004.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="107">
                  <text>2004 - Spring Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="172">
                  <text>2004 - Spring</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="237">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="302">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="367">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="432">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="497">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="39">
            <name>Creator</name>
            <description>An entity primarily responsible for making the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="772">
                <text>Unknown</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1472">
                <text>2004 - Spring</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2234">
                <text>This is an image of the Motor City Howard Johnson Plaza Hotel. The image is found in the نرخ مخصوص نوروزی $59 advertisement.</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2998">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3762">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4526">
                <text>vol3_no1_spr2004.pdf (p.5)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5290">
                <text>vol3_no1_spr2004.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6054">
                <text>نرخ مخصوص نوروزی $59 image</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6818">
                <text>StillImage</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="3">
        <name>Image</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="314" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="65">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="65">
                  <text>&lt;a href="/files/original/spring 2020.pdf" target="_blank"&gt;spring 2020.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="130">
                  <text>2020 - Spring Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="195">
                  <text>2020 - Spring</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="260">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="325">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="390">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="455">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="520">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="39">
            <name>Creator</name>
            <description>An entity primarily responsible for making the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="585">
                <text>مهری دشتی واقعی</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1255">
                <text>2020 - Spring</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2017">
                <text>ازاولین زنانی است که درایران به هنر تصنیف سازی پرداخت.: قبلازاو شاعران دیگری چون عارف، بهارو رهی دراین کار قدم هایمهمی برداشته بودند، اما نام هیچ زنی در این دفتردیده نمی شد. ایناوبود که درپرتواستعداد وقریحه سرشارودانش برتروذوق وعشق بهموسیقی پیش آهنگ مشارکت زنان در ترانه سرایی شد.وآثارارزشمندی بوجود آورد که درهنرترانه سرایی ایران همواره بیادخواهد ماند..وی نخستین ترانه اش را درچهارده سالگی برروی اولینآهنگ استادش علی تجویدی، بنام " شب مهتاب" نوشت واین ترانه رابا نام شهرزاد با گروه موسیقی تجویدی به همراه آواز قوامی) فاختهای( در رادیوخواند. اوبعد ها برای برنامه ی " گلها ی رنگارنگ"ترانه های زیبایی با آهنگسازی علی تجویدی نوشت که با صدایخوانندگان معروفی چون مرضیه وبنان اجرا شد.اوکه بود وکه هست ؟ منیر طه، ترانه سرایی خود را با سرودنشعرهای مناسب و دلپسند برروی آهنگ های آهنگساز برجسته، علیتجویدی، چهره جاویدان موسیقی ایران آغاز کرد..شگفت آن کهزیبایی ودلنشینی وعمق ومحتوا واستحکام این ترانه ها به حدی بودکه شهرت شاعری اوبه راحتی تحت تأثیر هنرترانه سرایی اش قرارگرفت نادره بدیعی، مولف کتاب ارزنده " ادبیات آهنگین"، مینویسد:" در میان زنانی که، ترانه سرایی کرده اند، برترین را میتوان به جرأت منیر طه دانست، که گرچه ترانه های زیادی نساختولی با بهترین آهنگسازان و بهترین خوانندگان زن و مرد همکارینمود و ترانه های بیاد ماندنی سرود. شاخص ترانه های وی عرفانبود و تمام ترانه هایش با این جلوه ی برترادبیات رنگ آمیزی شده وبوی آشنا می داد."با این همه سوداگر دنیا چه کنم؟ با مردم رسوایی دنیا چه کنم؟ازاین همه سجاده کش زهد و ریا من اگر نکنم دوری و پروا چه کنم؟و درجایی دیگرمی خوانیم :" گرچه منیر طه، دوران کوتاهی در هنرترانه سرایی ایران درخشید ولی خوش درخشید. تمام ترانه هایمنیر.با احساس زنانه و معلومات ودانش برتراوآمیخته و ترانه های اورا رنگ دیگری بخشیده است..."مشهور ترین ترانه های منیر عبارتند از: مرا عاشقی شیدا، شیرین لبو شیرین بر و سوداگر دنیا که انتخاب من در این جا ترانه زیبایمراعاشقی شیدا با صدای مخملی و جادویی بنان است.به تحقیق این ترانه، یکی از برترین آثار موسیقی ایران است. وبسیاری از صاحب نظران ومو سیقی شناسان براین باورند که اینترانه، )موسیقی حد( است ، اثری که نه در گذشته نظیر آن را داشتهایم و بعید است که در آینده ی نزدیک هم اثری بدین زیبایی و والاییبه وجود آید جادوی عشق را دراین اثرمیتوان کاملأ لمس کردمرا عاشقی شیدا چگونه خلق شد: منیر در مورد خلق این اثر میگوید: " من این ترانه را نه بخاطر شخص مشخصی که عاشقش با شمسرودم ونه برای گرایش و اسارت در عرفان. امروز که به آنروزمی نگرم، دختری را می بینم که عشق و شیدایی را در قالب جانو تن ریخته و دوروبرش شلوغ است و نمی داند عاشق کیست؟ میدانید هرجا می رفتم پژواک " دوستت دارم" درگوشم می پیچید. وقتیکه برای معالجه دروین بودم وزمانی که دور دنیا سفر کردم، همه جااین پژواک با من هم سفربود. " عاشقی و شیدا را مهربانان ودلستاناننوشتند ومن به روایتش پرداختم. آن ها بودند که مرا درچنگورودشان نواختند وبه بزم آرایی ام پرداختند." اما استاد تجویدی کهروانش شاد باد درمورد ساختن این اثر می گوید :" این آهنگ در ریتمشش و چهاراست. اجرای آن آسان نیست. توانایی بنان درخواندن اینترانه درحد عالی بود وپس ازپایان جریان ضبط این آهنگ که ساعتهای متمادی طول کشید، همه آن هایی که دراستودیو بودند وازآنجمله خود من،آن چنان تحت تأثیرقرارگرفته بودیم که من بیاختیاردوبارنوارپرشده رابوسیدم". اضافه کنم این آهنگ در دستگاهسه گاه است.مرا عاشقی شیدا فارغ از دنیا تو کردی تو کردیمرا عاقبت رسوا مست و بی پروا تو کردی تو کردینداند کس جانا، چه کردی چه ها کردی با ما چه کردی.دو چشمم را دریا در افشان گوهر.زا تو کردی تو کردیروان از چشم ما گوهرها ،در یا ها تو کردی تو کردینه یک دم از جورت فغان کردم نه دستی سوی آسمان کردممنم اکنون چون خاک راهی غباری در شام سیاهیاگرمهری رخشد تو آن مهری اگرماهی تابد تو آن ماهیاگر هستی پاید توهستی اگر بودی باید تو بودیبی لطف و صفا باشد به خدا بی تو هستی هاازدیدارت.ازرخسارت ای جان بینم سرمستی هاشمیم روح افزایی مشکی عودیمنیر بزم آرایی )چنگی رودی( ٢منیر،زادگاهش وشناسایی : منیر درتبریز زاده شد ، در خانواده ایاهل ادب و موسیقی.که پدرش تارمی نواخت و اوراکه خردسالوکودک بود به همراه خود به کنسرت های روح الله خالقی در انجمنموسیقی ملی می برد. وی درآنجا بود که با هنرمندان معروفی چونخالقی وبنان آشنا گردید مادرش که با نواختن تاروارگ آشنایی داشتازشاگردان دوره اول کلاس رقص مادام یلنا بود وبعد ها منیررا هم بهآن کلاس ها برد منیرپس از انقلاب به کشور کانادا مهاجرت کردوساکن ونکورشد منیر بعد ازمهاجرت نامش را درشکوه گذشه اشحفظ کرد و جز چند ترانه در همان مایه وپایه های دیگر ترانه هایشچیزی ننوشت. اودو فرزند ازیک ازدواج نا موفق دارد ،یکیدخترویکی پسر که پسرش تا اندازه ای با موسیقی آشنایی دارد.تحصیلات منیر: منیر طه دارای دکترای زبان وادبیات ایتالیاییازدانشگاه رم است. وی پیش ازانقلاب دردانشکده ادبیات ) بخش زبانهای خارجی ( به تدریس اشتقال داشت.منیر طه و مصدق: وی درسالهای پایانی دبیرستان ازطرفداران پروپاقرص مصدق وادامه راه اوبود. بدین مناسبت شعرزیبایی بنام " دکترمحمد مصدق"دارد که بی مناسبت نمی دانم نوشتارم را با اینشعربپایان رسانم.چه کسی راه تورا خواهد رفتچه کسی حرف تو را خواهد گفتچه کسی خون تو دررگهایشموج خواهد زد وخواهد آشفتهیچ مانند تو یک باردگرمردی ازخویش برون خواهد شد؟دامن خاک عزیز وطنمپاک ازسرخی خون خواهد شد؟چه کسی راه تورا خواهد رفتچه کسی حرف تو را خواهد گفتچه کسی:؟ چه کسیبر گرفته شده از ره آورد های شماره ٦٢ ، ٨٧ و هزارآوا</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2781">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3545">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4309">
                <text>spring 2020.pdf (p.2)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5073">
                <text>spring 2020.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5837">
                <text>نقش شعر در موسیقی ایرانی</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6601">
                <text>Text</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="1">
        <name>Article</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
  <item itemId="254" public="1" featured="0">
    <collection collectionId="35">
      <elementSetContainer>
        <elementSet elementSetId="1">
          <name>Dublin Core</name>
          <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
          <elementContainer>
            <element elementId="48">
              <name>Source</name>
              <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="35">
                  <text>&lt;a href="/files/original/vol1_no2_sum2002.pdf" target="_blank"&gt;vol1_no2_sum2002.pdf&lt;/a&gt;</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="50">
              <name>Title</name>
              <description>A name given to the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="100">
                  <text>2002 - Summer Newsletter</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="40">
              <name>Date</name>
              <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="165">
                  <text>2002 - Summer</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="42">
              <name>Format</name>
              <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="230">
                  <text>application/pdf</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="44">
              <name>Language</name>
              <description>A language of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="295">
                  <text>English</text>
                </elementText>
                <elementText elementTextId="360">
                  <text>Persian</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="45">
              <name>Publisher</name>
              <description>An entity responsible for making the resource available</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="425">
                  <text>Persia House of Michigan</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
            <element elementId="51">
              <name>Type</name>
              <description>The nature or genre of the resource</description>
              <elementTextContainer>
                <elementText elementTextId="490">
                  <text>Collection</text>
                </elementText>
              </elementTextContainer>
            </element>
          </elementContainer>
        </elementSet>
      </elementSetContainer>
    </collection>
    <elementSetContainer>
      <elementSet elementSetId="1">
        <name>Dublin Core</name>
        <description>The Dublin Core metadata element set is common to all Omeka records, including items, files, and collections. For more information see, http://dublincore.org/documents/dces/.</description>
        <elementContainer>
          <element elementId="40">
            <name>Date</name>
            <description>A point or period of time associated with an event in the lifecycle of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1195">
                <text>2002 - Summer</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="41">
            <name>Description</name>
            <description>An account of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="1957">
                <text>Darkened image of an art gallery. There appear to be candles shown at multiples points of the image as well as dark silhouettes of people or large furniture/figurines. Behind them there seems to be a large rectangular object placed horizontally which appears to be a picture frame or a mirror. The wall depicted in the back is decorated with vertical lines. There are also many objects placed throughout the image but they are mostly darkened and blend in with everything else in the background. The candles appear to be the most apparent objects in the image.</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="42">
            <name>Format</name>
            <description>The file format, physical medium, or dimensions of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="2721">
                <text>application/pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="45">
            <name>Publisher</name>
            <description>An entity responsible for making the resource available</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="3485">
                <text>Persia House of Michigan</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="46">
            <name>Relation</name>
            <description>A related resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="4249">
                <text>vol1_no2_sum2002.pdf (p.2)</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="48">
            <name>Source</name>
            <description>A related resource from which the described resource is derived</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5013">
                <text>vol1_no2_sum2002.pdf</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="50">
            <name>Title</name>
            <description>A name given to the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="5777">
                <text>نمايشگاه نقاشی کاراپتيان July 14</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
          <element elementId="51">
            <name>Type</name>
            <description>The nature or genre of the resource</description>
            <elementTextContainer>
              <elementText elementTextId="6541">
                <text>StillImage</text>
              </elementText>
            </elementTextContainer>
          </element>
        </elementContainer>
      </elementSet>
    </elementSetContainer>
    <tagContainer>
      <tag tagId="3">
        <name>Image</name>
      </tag>
    </tagContainer>
  </item>
</itemContainer>
